فيلم مرا با «تلالو»ي کوبريک مقايسه نکنيد !
هادي داداشيتماشاگران تنبلي شدهايم. به محض اينکه فيلم کمي از روايت سرراست و يک خطي خارج ميشود و مايههاي مدرن به خودش ميگيرد، با بيحوصلگي پس ميزنيم. همين ميشود که فيلمهاي پرفروش ما را آثاري اغلب آثاري سطحي و درجه چندم اما با ويتريني به ظاهر شيک و چشمنواز تشکيل ميدهند. دلمان را هم خوش ميکنيم به اينکه اقتصاد سينما پررونق شده است. «پرسه در مه» اگر با اين فرمول اکران شود، شايد اميدي به فروشش نباشد، چون دغدغهاش چشم و ابروي بازيگران، انتقال کمدين هاي تلويزيون به سينما يا خرده دعواهاي زن و شوهري نيست.
بهرام توکلي کارگردان و نويسنده فيلم، ريسک روايتي ذهني را روي پرده سينما به جان خريده و به همين خاطر، گروهي از تماشاگران که عادت به سادهگيري دارند، در ارتباط با آن دچار مشکل شدهاند و حتي گاهي شنيدهام که «پرسه در مه» را فيلم خوبي نميدانند. مشکلي که البته، تقصير فيلم نيست!
?«پرسه در مه» فيلمي ساختار شکن و مبتني بر يک روايت ذهني است. نگران واکنش تماشاگران در اکران عمومي نيستيد؟!
- «پرسه در مه» اصولاً فيلم گيشهاي نيست. فيلم را صرفاً براي گيشه نساختهام که نگران ميزان فروش آن باشم. ايده مرکزي فيلم درباره مردي است که به اغما رفته و دوست دارد يک زندگي فرضي براي خود در ذهنش بسازد تا مبادا افسوس و حسرت زندگي از دست رفتهاي را بخورد.
مرد جوان اجازه ميدهد ذهنش با فراغ بال تصويرسازي کند و همين ايده، ما را با فضاهاي تازهاي در فيلم مواجه ميکند.
? با توجه به غيرمتداول بودن چنين ساختاري و گريزهايي که از روايت يک خطي داشتهايد، چه تمهيداتي را براي تصويرگري سناريو در کارگرداني، با توجه به اين فضاي ذهني درنظر گرفتيد؟
-وقتي به عنوان نويسنده يک ايده مرکزي داريد – که در اينجا همان روايت قصه توسط مردي در حال کماست-، اين ايده به شما ساختاري را پيشنهاد ميکند تا شکست زماني را در داستان و سپس در کارگرداني در نظر بگيريد. چنين بستري، ميزانسن درمعناي گستردهترش و نيز ذهن کارگردان را فراتر از يک حصار و چارچوب معين ميبرد. حالا ميتوانيد از تعداد فريمهاي متفاوت و لنزهاي مختلفي به فراخور نياز هر نما و سکانس بهره بگيريد. اين آزادي غير از کارگرداني و طراحي دکوپاژ و ميزانسن، در فيلمبرداري و بعد در تدوين هم نمود پيدا ميکند و در نهايت گذر از چنين مسيري، ساختار فيلم را شکل ميدهد.
در واقع شما براي اجرا و به تصوير کشيدن اين فيلمنامه، هر لحظه با پيشنهادهاي فوقالعادهاي مواجه ميشويد. طبعاً هم انتقال فضاي ذهني که از رئاليسم جاري در فيلمهاي ايراني فاصله ميگيرد، در گرو دكوپاژي است كه ويژگيهاي خود را از جان مايه قصه و شخصيتها ميگيرد. به خصوص كه ما در هنگام ساخت و تعامل با عوامل فيلم هم، به ايدههاي تازهاي رسيديم. ايدههايي كه به خوبي به كار فيلم آمد.
? فيلم شما را ميتوان اداي دين به موسيقي يا حتي تئاتر با ابزار و رسانه سينما دانست؟
- نه، با اصطلاح اداي دين زياد موافق نيستم؛ موسيقي و سينما بهانهاي است براي پرداختن به عنصر «خلاقيت». اگر هم قرار باشد فيلم را اداي دين بدانيم، بيشتر اداي دين به خلاقيت است. تئاتر و موسيقي در كنار ساير موارد، تنها عرصهاي براي پرداختن به قصه و خلاقيت هستند.
? بازيگراني چون ليلا حاتمي و شهاب حسيني را براي جلب مخاطب عام به فيلم، انتخاب كرديد؟
- نه، من آن دو را به دليل اينكه بازيگران خوبي هستند انتخاب كردم و خوشبختانه حضورشان در فيلم ممكن شد. به نظرم اين دو بازيگر با توجه به قدرت بازيگري و خلاقيتهايشان به درد چنين فيلمنامه پيچيدهاي ميخورند. همانطور كه در فيلم قبليام «پا برهنه در بهشت» هم بازيگران را براساس توان بازيگريشان انتخاب كردم، نه با دغدغه گيشه و جنبههاي تجاري.
? در لحظاتي از فيلم شاهديم كه امين (شهاب حسيني) نتها را روي در اتاقش مينويسد و همچنين بازيهاي ذهني او، فيلمهاي «يادگاري» يا «ذهن زيبا» را به خاطر ميآورند.
- اين فيلمها را ديدهام، ولي زمان نگارش يا كارگرداني يادشان نبودم. البته به هر حال هميشه تصاوير در ذهن آدمها رسوب ميكنند و باقي ميمانند و شايد ناخودآگاه من، از فيلمهاي مختلفي از جمله همين آثار تأثيراتي گرفته باشد.
? و فيلم «تلألو»ي استنلي كوبريك چطور؟ البته در آن فيلم روانپريشي و در هم شكستن شخصيت نويسنده براي بيننده ملموستر از فيلم شماست، اما اينجا چگونگي تغيير رفتار امين و هنجارشكني او آنچنان براي ما قابل باور نيست.
- فيلم مرا با «تلألو»ي كوبريك مقايسه نكنيد! در «پرسه در مه» خيلي بحث من اين مسائل نيست، بيشتر روي خلاقيت و عوارض آن تأكيد دارم.
ببينيد! خلق يك اثر هنري يا هر كاري كه نيازمند خلاقيت است، همواره عذابي را همراه خود دارد كه مسئله را پيچيده ميكند. نه فقط نبود خلاقيت، كه بروز خلاقيت هم عذابآور و انرژيبر است. اينجا هم شخصيت آهنگساز، حتي در شرايط عادياش وقتي مشغول نتنويسي و آهنگسازي است، تحت فشار به نظر ميرسد و ما اين عذاب و ناراحتي را زماني كه او نتها را در ظاهر ناهمگون روي ديوار مينويسد هم ميبينيم. شايد من هم نميدانم چرا اين عوارض براي امين اتفاق ميافتد.
? با توجه به پيچيدگيهاي چنين روايتهايي كه مخاطب عام را به عنوان تماشاگران عمده اثر، در ارتباط با آن با مشكل و شايد سردرگمي روبهرو ميكند، در فيلمهاي بعدي هم از اين گونه روايتپردازي استفاده ميكنيد؟
- اصولاً در سينماي ما حتي نميشود گفت كه من فردا فيلم ميسازم يا نه! اما در كل، براي ساخت يك فيلم، بيشتر به قصه جذابي فكر ميكنم كه جلوي دوربين با اطمينان بتوان به آن تكيه و تصويرش كرد.