منتقدان و نويسندگان درباره پرده آخر چه گفتند

يك افسون، يك توطئه
در آخرين ماه تابستان 1370صحبت از فيلم «پرده آخر» در محافل سينمايي و ادبي جريان داشت. هنرمندان و سينماگران و نويسندگان هر كدام نظري درباره اولين ساخته «واروژ كريممسيحي» داشتند؛ تدوينگري كه پس از 20 سال پا به عرصهاي ديگر از سينما گذاشته بود. آنان در اين فيلم حرمت هنرمند را ديده بودند و براي 110دقيقه فراموش كرده بودند كه همه زندگي «بازي» بيش نيست. در اين مطلب نكتههايي كه منتقدان و نويسندگان آن سالها و اكنون درباره فيلم اشاره كردهاند، آورده شده است.
---
شطرنج توطئه
هوشنگ گلمكاني
از همان نخستين نما بر «صحنه» بودن مكان تاكيد ميشود. پرده روي يكي از پلههاي اصلي اندروني، رو به پايين، باز ميشود. در حالي كه منطق مكان، دليلي بر وجود پرده در آن نقطه ندارد و در صحنههاي بعد هم آن پرده را در آنجا نميبينيم. نخستين بار نماي عمومي خانه از نگاه «فروغ» در هالهاي از دود ناشي از سوزاندن برگها توسط راننده، مبهم و پررمز و راز جلوه ميكند. بارها فروغ را در نماهايي از پشت ميلهها ميبينيم كه چند بار ميلههاي پيچ در پيچ نردههاي ايوان نيز به آنها اضافه ميشود، تا به نمايش گرفتار بودن او در يك شبكه توطئهگر دلالت كند.
منزلت از دست رفته
ايرج كريمي
پرده آخر با دلبستگي به تاريخ سينما ساخته شده است. كريممسيحي حداكثر استفاده را از شيوهها و قالبهايي كه طي تاريخ سينما تكوين يافته، كرده و اصولاً بنيان كارش را بر اين شيوهها و قالبها نهاده است و هنرش در اين است كه با اين روش توانسته فيلم ايراني دلچسبي بسازد. گذشتهاي كه فيلم نشان ميدهد باوركردني و احساسكردني است. ولي با وجود اين اقناع رئاليستي، پرده آخر حكايتي تماشايي از صحنهسازي است. كار براي معاش، هنر و زندگي همه جا ساده نيست، اما ناممكن نيست. اين فيلم يكي از اين نمونههاست.
فاصله تكنيك با زبان هنري
پيروز كلانتري
فيلم را داراي ظرايف و ظرفيتهايي ميديدم كه ديدار چندباره آن را ممكن و دلنشين ميكرد اما به عنوان فيلمي ماندگار نميتوانستم آن را جدي بگيرم. بر اين تصور بودم كه كارگردان به منطق و حس خاص اثر خود دست نيافته است و مقصودش در دستيابي به كمال تكنيكي، او را به كلنجار رفتن بسيار با اجزاي شكلدهنده ژانر پليسي فيلم واداشته و از مقصد و مضمون فيلم كه از قرار عشق است، دور كرده است.
افسون نمايش
سوزان ايسكاف / ورايتي 18 مارس 1991
اين فيلم پليسي/ جنايي يكدست است و قابليت آن را دارد تا در تمام دنيا پخش تلويزيوني شود. كل بازي در يك پايان تئاتري ماهرانه آشكار ميشود؛ نمايش اغراقآميز كه طنز آن، پيوستن بازرس در پرده آخر نمايش است. «ماهايا پطروسيان» براي اجراي نقش دوگانه خود، شايان تجليل است. او به عنوان نديمه باوفاي بيوه، سحر و افسون جنبه نمايشي كار را آشكار ميسازد و در پشت صحنه به عنوان يك بازيگر دورهگرد واقعي، زيركي و ظرافت طبيعي براي بازي در سينما را نمايش ميدهد. تمايز بين اين دو روش او، كل داستان را پذيرفتني ميكند و به آن اعتبار ميبخشد.
نوعي سبك ارمني
محمدعلي سپانلو
پرده آخر ساخته واروژ كريممسيحي به نظرم چند حسن داشت و يك عيب. فيلم را كه تماشا ميكردم خيلي چيزها يادم آمد، از هملت تا فاني و الكساندر، از نمايش روحوضي تا آنچه فرنگيها «تئاتر بوف» ميگويند، از سبك فيلمهاي پليسي انگليسي تا فيلمبرداري با رنگهاي تيره مايل به قهوهاي به شيوه روسي و قفقازي، و سرانجام، دقت ويژه در تهيه اسباب صحنه و تدوين حركات بازيگرها... و همه اينها مجموعهاي پديد آوردند كه به نظر من نوعي «سبك ارمني» آمد. خب اينها همه حسن است. حالا بياييم سر عيبش؛ فيلمي از اين گونه، فيلمي كه در عمق آن ضربان آرامي از فلسفه به گوش ميرسد لازم است كه يك ساختمان ادبي هم داشته باشد و پرده آخر از چنان ساختماني بهره نبرده است.
مرور شناسنامه پرده آخر
اينك به چشم خود ببينيد حقيقت ما را
جواد طوسي
دهه 60 از جنبههاي گوناگون يك دوره قابل بحث در سينماي جديد ايران به شمار ميآيد. يكي از ويژگيهاي مثبت اين دوران، تنوع موضوعي و امكان ساخت بيدغدغه توليدات فرهنگي بود. «پرده آخر»محصول همين دوران تثبيت مديريت 10 ساله دولتي در سينماي ماست. حالا واقعبينانه بايد گفت باز گلي به جمال همان «سينماي گلخانهاي» مورد طعنه و انتقاد قرار گرفته اين دهه، زيرا آدمي با وسواس «واروژ كريممسيحي» توانست اولين فيلم بلند سينمايياش را بدون نگراني در اين مقطع بسازد.
مرور شناسنامه «پرده آخر» در عنوانبندياش نشان ميدهد كه مجموعهاي از افراد مستعد و خوشفكر و باانگيزه، زمينه ساخت يكي از آثار متفاوت و برتر سينماي اين دوران شدهاند. هماهنگي و انتخاب درست بازيگران و نقش مهم و تعيينكننده فيلمبردار، طراح صحنه و لباس، آهنگساز، تدوينگران و صدابردار، از نقاط قوت و ارزشمند اين فيلم هستند. بار اول كه «پرده آخر» را ديدم، ناخودآگاه فضا و حس و حال فيلم «شطرنج باد» (محمدرضا اصلاني/ 1355) و شيوه نورپردازي تيره و تند «هوشنگ بهارلو» برايم تداعي شد. آنجا هم با يك خانواده اشرافي رو به انقراض در تهران سال 1300 روبهرو بوديم كه براي تصاحب ثروت به جامانده به جان هم ميافتند. اما جدا از اين شباهت ظاهري، «واروژ كريممسيحي» در «پرده آخر» بيش از همه به «سنت نمايش» اداي دين ميكند و در امتدادش بازي هنرمندانهاي با واقعيت و توهم دارد. اين پردهبرداري غيرمستقيم از يك طبقه معاصر تاريخي به شكلي است كه گويي ما در حال تماشاي يك نمايشنامه هستيم. پرده در ابتدا كنار ميرود و آن زنگوله آويخته به نخ به صدا درميآيد و نمايشنامه با حضور «كامران ميرزا رفيعالملك» (داريوش ارجمند) آغاز ميشود.
با آمدن «گروه تروپ هنري جامي»به اين لوكيشن اصلي، موقعيت نمايشي مورد نظر فيلمساز و «بازي در بازي» شدن كار تشديد مييابد. بر اساس اين لحن و اجراي عامدانه، ديگر ما در مقام بيننده حيران ميمانيم كه چه كسي دارد نقش بازي ميكند و چه كسي حضور واقعي دارد. وضع به صورتي پيش ميرود كه حتي آدمهاي خارج از اين مجموعه مثل بازرس (جمشيد هاشمپور) و ماموران همراهش نيز به بازي گرفته ميشوند. حتي در انتها خود بازرس را كه از ميخچه پايش عذاب ميكشد ميبينيم كه با آن حالت مسخره كه لنگه پوتينش را به گردن آويخته، براي حاضرين در صحنه دست تكان ميدهد و آنجا را ترك ميكند. اين شيوه «بازي تو در تو» و محوريت «نمايش»در كليت فيلم به گونهاي است كه نهايتاً در برابر اين سوال از خود قرار ميگيريم كه واقعاً «پرده آخر»را چه كسي اجرا كرد و تغيير داد؟
اين بازي ميان «نمايش» و «واقعيت» و شك و يقين، در مورد نحوه حضور يكي از شخصيتهاي اصلي و كليدي (فروغ با بازي فريماه فرجامي) و شكل مواجهه او با رخدادها از جذابيت دراماتيك بيشتري برخوردار است.
بيننده در وهله اول بر اساس فرضيات و اطلاعات به دست آمده او را در ساحت يك «قرباني» ميپذيرد ولي به تدريج ميبينيم كه خود «فروغ» نيز وارد ماجرا ميشود و در عين حال كه (در جايگاه يك ناظر و بيننده) محاسباتش به هم ميخورد، ذهنيت ما (بهعنوان بيننده) را نيز به هم ميريزد.
«واروژ كريممسيحي» در فيلم بعدي خود (ترديد) نيز به اين وجه نمايشي (منتها نه با ظرافت پرده آخر) اهميت ميدهد و اينبار با برداشتي آزاد از «هملت» نسبت به «ويليام شكسپير» اداي دين ميكند. اما به نظر ميرسد مفاهيمي چون«ترديد»، «جنون»، «توهم و واقعيت» و... دست از سر اين فيلمساز كمكار ولي باذوق برنميدارد. تا پرده بعدي چه باشد...
خشت و آينه
بيپرده آخر...؟
شاپور عظيمي
1- اولين ساخته سينمايي واروژ كريممسيحي كه ساليان سال آخرين ساخته او نيز بود، در تاريخ سينماي ايران و در دوران سينماي پس از انقلاب، از آن فيلمهاي عجيب و غريبي است كه روزي روزگاري بايد از جهات مختلف به آن نگريست تا پي ببريم كه چگونه در برههاي، حمايت دولتي از سينماي ايران، تقريباً از فرط محبت داشت آن را از نفس ميانداخت. اين فيلم در اكران عمومياش شكست خورد اما پيش از آن و در يكي از دورههاي جشنواره فيلم فجر، چندين سيمرغ بلورين را تصاحب كرد كه البته در اكران عمومي به درد آن نخوردند. با آنكه اين فيلم را بخش خصوصي تهيه كرده بود اما سياستگذاران سينمايي در آن سالها به شدت از اين فيلم حمايت كردند. قرار بود سينمايي از جنس پرده آخر بتواند نبض بازار را در ميان مخاطبان در دست بگيرد و به نوعي معرف سينمايي باشد كه مورد تاييد بنياد سينمايي فارابي است؛ به عبارت ديگر سينمايي كه قرار بود هم نماد توانايي قصهگويي در سينماي ايران باشد و هم به لحاظ اجرا، صحنهپردازي، طراحي نور، بازيها و... استانداردي را براي سينماي ايران رقم بزند اما اين اتفاق به چند دليل رخ نداد.
2- داستان فيلم و طرح توطئههايي كه كامران ميرزا (داريوش ارجمند) و تاجالملوك (نيكو خردمند) براي عاصي كردن فروغالزمان (فريماه فرجامي) به كار ميبندند، فيلم را به سطح آثار آگاتاكريستي نزديك ميكند. حضور جامي (سعيد پورصميمي) و تروپ هنرياش و سپس نقشهاي كه ركني (جمشيد هاشمپور) براي ادامه داستان و پرده آخر آن دارد، ناگهان همهچيز را به هم ميريزد. به پايان داستان ميرسيم تقريباً همه راضياند به جز تاجالملوك كه عقلش را از دست داده است. واروژ با استفاده از عناصر نمايشي در يك فيلم سينمايي و شوخي بزرگي كه ركني آن را ترتيب داده تا دست كامران ميرزا و خواهرش را رو كند، پرده آخر را به اثري مفرح بدل ميكند. يعني تمامي عناصري كه ترس را ميآفرينند در انتها به يك مضحكه بزرگ بدل ميشوند. همه به اين بازي ميخندند اما خواهر كامران ميرزا نه. به اين ترتيب درونمايه اصلي فيلم كه همانا پيروزي عشق بر پول و دروغ است، به مخاطب عرضه ميشود و اين پرسش اصلي را در ذهن ميچرخاند كه تمام اين بازيها، توطئهها و حيلهگريها براي چه ترتيب داده شده است. در واقع پرده آخر فاقد آن خون و گرمايي است كه مخاطب از يك فيلم انتظار دارد. يكي از دلايل نبود چنين گرمايي را بايد در حجم صحنههاي داخلي نيز جستوجو كرد. فيلم مشحون از صحنههاي داخلي است. در بيرون عمارت تقريباً اتفاقي رخ نميدهد كه اگر هم بدهد، در محدودهاي است كه دوربين بازيگران را در كادر ميگيرد. فضاسازيها بهگونهاي عامدانه تئاترياند. توطئه گروه جامي (نقش بازي كردنهايشان) نيز به اين فضاي تئاتري دامن ميزند.
3- نكته ديگري كه در فيلم توجهها را به خود جلب ميكند شباهتهايي است كه ميان پرده آخر و بسياري از آثار بيضايي وجود دارد. كريممسيحي سالها دستيار بيضايي بوده و بسيار طبيعي است كه تاثير بيضايي حتي در جاهايي به ميزانسنها نيز كشيده شود. در تحليل فيلم كريممسيحي اين را نبايد فراموش كرد كه به دليل نبود سابقه فيلمسازي او تا پيش از پرده آخر تقريباً هيچ حدسي نميتوان زد كه كارگردان علاقهاش به تئاتر را از كجا آورده است. سالها پس از ساخته شدن فيلم اول، او در ترديد نشان داد كه به نمايش و آيينهاي نمايشي علاقه دارد. شايد نتوان به طور مشخص به اين يا آن اثر بيضايي اشاره كرد كه كريممسيحي در پرده آخر تحت تاثير آن بوده اما حال و هواي ميزانسنها در موارد بسياري بيضايي را به ياد ميآورد.
ماهايا پطروسيان در گفتوگو با «شرق» از بازي در پرده آخر ميگويد
پرده آخر مرا شوكه كرد
سعيده خدابخش
ماهايا پطروسيان اولين حضور حرفهاي خود در سينما را 20 سال پيش با بازي در فيلم سينمايي «پرده آخر» ساخته واروژ كريممسيحي تجربه كرد. او توانست براي بازي در اين فيلم از جشنواره فيلم فجر جايزه بهترين نقش مكمل زن را دريافت كند. پطروسيان با اينكه در فيلمهاي تاثيرگذاري مانند «هنرپيشه» نيز ايفاي نقش كرده است ولي متاسفانه سينماي او اين روزها به سمت فيلمهاي كمدي سوق پيدا كرده كه خودش دليل اين حضور را كليت سينماي ايران ميداند كه چند سالي است به سمت فيلمهاي كميك رفته است.به گفته پطروسيان، او همواره سعي كرده در كاراكترهايي ايفاي نقش كند كه به هيچ وجه شبيه يكديگر نباشند. او نظر بسياري از منتقدان مبني بر اينكه اين روزها پطروسيان در فيلمهاي كمدي بازي ميكند كه كاراكترها به شدت به يكديگر شبيه هستند را كاملاً رد ميكند. با ماهايا پطروسيان به خاطر بيستمين سالگرد «پرده آخر» و حضورش در سينما در اين 20 سال گفتوگويي كرديم كه ميخوانيد.
- به عنوان اولين سوال ميخواهم بپرسم چطور شد براي بازي در فيلم سينمايي «پرده آخر» انتخاب شديد؟
در آن سال من دانشجوي تئاتر بودم و به تازگي كار در تئاتر را شروع كرده بودم. در «خواستگاري چخوف» و «عشق و مرگ» نقش كوتاهي بازي كرده بودم كه به اين واسطه واروژ مرا براي اين كار انتخاب كرد. براي اولين بار بود كه با ايشان آشنا شده بودم ولي ميدانستم كه سالها دستيار آقاي بيضايي بوده و چندين كار مستند انجام داده است. همين پيشينه از ايشان براي من كه تازهكار بودم كافي بود تا از اين نقش استقبال كنم. به هر حال من نزد ايشان رفتم و ايشان براي من كليت قصه را تعريف كردند و بعد هم در مورد نقشي كه بايد بازي ميكردم، صحبت كرديم.
واروژ چند قسمت از مونولوگهاي نقشم را به من داد و قرار شد بروم و در خانه تمرين كنم و بعد بيايم و اجرا كنم تا ببيند اساساً از پس اين نقش برميآيم يا خير.
- با توجه به قصه «پرده آخر» درام قصه را بازيگران ميساختند. آيا اين مساله به تمرين در حضور كارگردان بستگي ندارد؟
ببينيد اين قصه متعلق به بازيگران دورهگردي است كه مهمترين نمايش در زندگي واقعي را اجرا ميكنند و با شما موافقم، بايد بتوانند درام قصه را بسازند، اما من قرار بود تمرين كنم و بيايم در مقابل كارگردان اجرا كنم تا به اين واسطه كارگردان ببيند ميتوانم كليت را اجرا كنم و بعد در حضور او براي به دست آمدن درام تلاش كنم.
- در مورد پذيرفته شدن در نقش صنم ميگفتيد.
بله، من در خانه مونولوگهايم را تمرين كردم و گريم شدم، بعد براي تست رفتم. وقتي اجرا كردم آقاي واروژ مرا براي ايفاي نقش در كاراكتر صنم پذيرفت.
- با توجه به اينكه اولين كارتان بود و واروژ كريممسيحي را نميشناختيد پس طبيعتاً نميدانستيد كار خوب ميشود، چگونه ريسك حضور در اين فيلم را پذيرفتيد؟
به هر حال با شناختي كه از كريممسيحي پيدا كرده بودم و بعد از خواندن فيلمنامه متوجه شدم از نظر نمايشي و درام درست و خوب نوشته شده است. از همان ابتدا متوجه شدم كار شاخصي است اما نميدانستم موفق ميشود يا خير. نكته ديگري كه در اين فيلم نظر مرا جلب كرد اين بود كه تيم «پرده آخر» همه چه پشت صحنه، چه جلوي دوربين حرفهاي بودند و اين اتفاق براي بازيگر تازهكاري مثل من امتياز خيلي مهمي بود.
- آيا وقتي كار شروع شد همان گونه كه تصور ميكرديد همه چيز پيش رفت؟
بله، واروژ كريممسيحي بسيار با وسواس و دقت صحنهها را فيلمبرداري ميكرد، ميزانسنها به خوبي به بازيگران داده ميشد و از زحماتي كه واروژ ميكشيد كاملاً متوجه شدم كه با كارگردان خبرهاي روبهرو هستم. اين كار بسيار سخت و سنگين بود و به دليل اينكه تغيير فصل داشتيم بايد تايم بالايي را براي آن ميگذاشتيم. نكته جالب اين است كه با توجه به اينكه كار طولاني بود من اصلاً خسته نشدم و دنبال اين بودم كه كار باكيفيت ارائه دهم، البته در آن زمان همه بازيگرها دنبال اين بودند كه كار خوب ارائه دهند و صرفاً دنبال اتمام كار و دريافت دستمزدشان نبودند.
- احساستان چه بود وقتي براي اولين بار تصويرتان را روي پرده سينما ديديد؟
باور كنيد وقتي فيلم را روي پرده ديدم كاملاً شوكه شدم. مونتاژ فيلم هم به درستي صورت گرفته بود، فيلم به درستي و كامل در تمام اجزاي خود حرفهاي جدي براي گفتن داشت و من واقعاً بعد از ديدن اين فيلم روي پرده به خودم به خاطر حضور در اين فيلم افتخار كردم.
- چه ويژگياي در كارهاي واروژ كريممسيحي وجود دارد كه همه بازيگرها دوست دارند با او كار كنند؟
اجازه بدهيد اول به اين نكته اشاره كنم كه به نظر من حيف است كه كسي مانند واروژ آنقدر كم كار ميكند و به نظرم بايد فضايي مهيا شود كه اين هنرمند بتواند استعدادهايش را به كار ببرد. آنچه يك بازيگر را مشتاق كار با ايشان ميكند شناخت از سينما و فيلمنامه است. به نظر من واروژ حاضر نيست به هر قيمتي كار كند و به دليل حساسيتهايي كه دارد نتيجه كارش درخشان ميشود. متاسفانه واروژ با فاصله كار ميكند و ما كمتر ميتوانيم از آثار ايشان بهرهمند شويم و حيف است شخصي مثل ايشان در 20 سال فقط دو كار داشته باشد.
- چه اتفاقي ميافتد كه بازيگري مثل شما با بازي در فيلمهاي تاثيرگذاري مانند «پرده آخر» و «هنرپيشه» در فيلمهاي سينمايي «ازدواج در وقت اضافه» و «تاكسي نارنجي» ايفاي نقش ميكند؟
ببينيد سينماي امروز ما ديگر مانند دهه 60 و اوايل 70 نيست. در آن زمان 30 تا 35 فيلم ساخته ميشد كه حداقل هفت هشت فيلم ارزشمند در ميان آنها حضور داشت اما امروزه 50، 60 فيلم ساخته ميشود و بايد بگويم كليت سينماي ما به سمت فيلمهاي كمدي ميرود و من به عنوان يك بازيگر فقط بايد سعي كنم نقش را به خوبي ايفا كنم. من به عنوان يك بازيگر وقتي شروع كردم هدفم نه ثروت بود و نه شهرت، ميخواستم به عنوان كسي كه درس بازيگري خواندهام كار مفيدي ارائه دهم.
اين نكته را در نظر بگيريد زماني كه من وارد سينما شدم براي خانمهاي بازيگر شرايط بسيار سخت بود، حتي روي بيلبوردها نميتوانستند عكس خانمها را به وضوح نشان دهند و شهرت بازيگران زن فقط منوط به تواناييهاي آنها بود و بايد بگويم زنهاي سينماي بعد از انقلاب به كلي نظر مردم نسبت به بازيگران زن را تغيير دادند. خانوادههايي كه اجازه نميدادند دخترانشان وارد سينما شوند با ديدن اين بازيگران نظرشان عوض شد و با حضور دخترانشان در سينما مخالفتي نداشتند.
بايد به اين نكته اشاره كنم كه محور اصلي سينماي فرهنگي به دليل تغييرات سياسي تغيير كرده است و سينماي ما به سويي ميرود كه بيشتر به گيشه و بازگشت سرمايه فكر ميكند. من همواره معتقد بودم هنرمند واقعي احتياج به حمايت ندارد ولي متاسفانه باندها و گروهها باعث ميشوند افراد كارآمد كنار گذاشته شوند.
- قبول داريد كه در سالهاي اخير ديگر شاهد وسواس شما در انتخاب نقشهايتان نيستيم؟
خير، قبول ندارم. من عاشق كارم هستم و اين مساله باعث ميشود هر كاري را قبول نكنم و در كارهايي كه شما معتقد هستيد ضعيف بوده است من سعي كردم به عنوان يك بازيگر كارم را به درستي انجام دهم و سعي كردهام همه كارهايي كه انتخاب ميكنم به لحاظ كاراكتر متفاوت باشد.
- البته به نظر من كاراكتر شما در «تاكسي نارنجي» و «ازدواج به سبك ايراني» خيلي با هم متفاوت نيست؟
به هر حال درست است كه هر دو اين نقشها نقش پيرزن است اما به لحاظ تيپ و كاراكتر فرق داشتهاند. من اگر پيشنهادهاي متوسطي دارم نهايت كاري كه ميكنم اين است كه نقشم را به درستي بازي كنم، ميتوانم سالي چندين فيلم، تله و سريال كار كنم ولي همواره از اين كار پرهيز كردهام.
- در ابتداي كارهايتان به وضوح معلوم بود كه شما دوست داريد كاراكترهاي مختلف را تجربه كنيد.
بله، بازيگري براي من كشف است و من لذت ميبرم. بازيگري براي من يك كار روتين نيست كه صبحها بروم گريم شوم و برگردم. شايد اين مساله به اين دليل است كه به لحاظ مالي هيچ وابستگياي به اين حرفه ندارم. چيزي كه من را وابسته به اين حرفه كرد همين كشف بود. سعي من بر اين بوده است كه از كارم لذت ببرم. هرگز گريم برايم در كارها مهم نبوده است چون معتقدم اساساً كار بازيگر اين است كه با گريمهاي مختلف نقشهاي مختلف را بازي كند و نگران چهرهاش نباشد.
- آيا علاقه شخصي شما كار در آثار طنز است يا...؟
امروزه بيشتر كارهاي طنز ساخته ميشود و روند فيلمسازي در كشور ما به سمت طنز رفته است. به نظر من ژانر فيلم مهم نيست. هر فيلمي در هر ژانري ميتواند ساخته شود ولي بايد در ژانر خودش موفق عمل كند. ما در عين ناباوري برخي از فيلمها را ميبينيم كه در ژانر طنز به خوبي ساخته شدهاند ولي منتقدان با آن مشكل داشتهاند.
- به نظر من هم در پارهاي از مواقع طنزستيزي را در منتقدان شاهد هستيم.
بله، همواره منتقدان ما سراغ نداشتههايمان را ميگيرند. به نظر من بايد به لحاظ كيفي بررسي شود، نه كمي. برخي از آثار هستند كه نه منتقدان را راضي ميكنند، نه تماشاگران را. خب آن كار بد است و بحثي هم نيست، اما اينكه به صرف اينكه طنز بود فيلم را بزنيم از نظر من كار درستي نيست.
در بسياري از كشورها جشنوارههايي وجود دارند كه صرفاً كارهاي كمدي را ارزيابي ميكنند ولي در كشور ما اگر به تاريخ جشنواره فجر هم بنگريم به روشني درمييابيم اين مساله توسط منتقدان كاملاً ناديده گرفته ميشود. حتي اكبر عبدي هم كه به نظر من يكي از بهترين كمدينهاي كشور ماست تنها زماني در جشنواره فجر مورد توجه قرار ميگيرد كه كار جدي كرده باشد.
- حرف آخر؟
همان طور كه همه ميدانيم شرايط امروز سينماي ما بحراني است. وضعيت اقتصادي و اجتماعيمان نيز در شرايط سختي است. اميدوارم تمهيداتي براي درازمدت انديشيده شود تا به اين واسطه به شرايطي برسيم كه فيلمهايي مانند «پرده آخر» ساخته شوند كه بتوانيم بعد از گذشت سالها باز هم با سرافرازي در موردشان صحبت كنيم.


