واگويه‌هاي شهلا لاهیجی :در انتظار نوشته‌هاي بهرام بيضايي

شهلا لاهيجي  در فرهیختگان نوشت :نمايشگاه كتاب را هميشه فرصت مناسبي براي ارتباط با علاقه‌مندان به حوزه كتاب مي‌دانستم. هميشه صبح اولين نفري بودم كه در نمايشگاه حاضر مي‌شدم و تا آخر وقت فرصت بود تا بتوانم با آنهايي كه طي سال كتاب‌هاي ما را خوانده بودند از نزديك گفت‌وگو كنم. و اين ارتباط و تعامل بهترين وجه نمايشگاه‌هاي كتاب تهران بود. اين بار وقتي به دليل محدوديت‌هاي پيش رو و در اختيار قرار دادن يك غرفه 9 متري از شركت در نمايشگاه انصراف دادم، در پي اين بودم تا بتوانيم دست‌كم ارتباط با مخاطب را در سطح كوچك‌تري حفظ كنيم.

به همين خاطر در دوران نمايشگاه بين‌المللي كتاب فكر كردم بهتر است براي ايجاد تماس ايده‌آلي كه در نمايشگاه‌هاي پيشين ميان ما و مخاطب برقرار مي‌شد سلسله‌نشست‌هايي در دفتر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به راه بيندازيم تا دست‌كم از ‌آن احساس شيرين ارتباط با مخاطب كه وجه بي‌بديل نمايشگاه‌هاي كتاب بود بهره‌مند شويم. پاره‌اي مسائل و مشكلات و محدوديت‌ها مانع از آن شد تا بتوانم اين نشست‌ها را درست همزمان با نمايشگاه كتاب تهران برگزار كنم. اما حالا با گذشت زمان فرصت بود تا برخي هماهنگي‌ها براي برقراري اين برنامه‌ها ازجمله اخذ مجوز‌هاي مورد نياز و مسائلي از اين قبيل انجام شود و به عبارتي حالا ديگر خيال‌مان از حواشي كار و مسائل پيراموني‌اش راحت شده‌ است.
اما شايد يكي از دلايلي كه بر آن شدم چنين نشست‌هايي در نشر روشنگران برگزار شود اين بود كه گاهي در مقام يك پرسشگر بتوانم پرسش‌هاي خود را با نويسندگان و مترجماني كه با نشر همكاري دارند اعلام كنم. در اين ميان از همان ابتدا به اين فكر مي‌كردم تا بتوانيم يك روز ميزبان بهرام بيضايي شويم تا او در گفت و شنود با ما و مخاطبانش درباره دلايل تاخير در نشر كتاب و نمايشنامه‌هايش سخن بگويد.
دليل اصلي براي دعوت بهرام بيضايي به نشر روشنگران اين است كه با حضور علاقه‌مندان به سينما و تئاتر، پرسش و پاسخ مستقيمي با ايشان مطرح شود. براي شخص من نكته مهم اين است كه چرا كتاب‌هايي ناتمام از ايشان مانده كه در حال حاضر امكان چاپ آن وجود ندارد. از چهار جلد ديوان نمايش دو جلد آن منتشر شده و كتاب هزار افسان ايشان هم كه به باور من يكي از بهترين كتاب‌هاي ايشان به شمار مي‌آيد، از سوي نشر روشنگران مجوز گرفته اما آقاي بيضايي صفحات تازه‌اي بر آن افزوده‌اند كه به اين ترتيب ما بايد مجددا مراحل دريافت مجوز كتاب را آغاز كنيم.
البته «وقتي همه خوابيم» نيز در آينده منتشر خواهد شد. به هر حال من به‌عنوان ناشر آثار آقاي بيضايي با تراكم كاري ايشان و مسائلي كه اين روزها با آن درگير شده‌اند آشنايي دارم اما باز هم به ضرورت ناشر بودن، از ايشان توقع دارم كه در حوزه نوشتاري مانند قبل ظاهر شوند. چراكه بسياري از دانشجويان مي‌توانند به اين شكل از تجربيات سال‌ها كار هنري آقاي بيضايي بهره‌مند شوند. البته گرفتاري‌هاي زيادي طي دو سال اخير پيش روي ايشان بوده و چه‌بسا گاهي كاري را تا نيمه انجام داده‌اند و بعد به دلايلي كار به انتها نرسيده است. از دو سال گذشته تا به امروز حتما چند بار خبرهايي خوانده‌ايد مبني‌بر اينكه هيچ‌كدام از كارهاي ايشان هرگز ساخته نشده و ما اين را مي‌دانيم اما ما هم در بخش نوشتاري طلب كاري مي‌كنيم و ما هم فكر مي‌كنيم كه دانشجويان نبايد تجارب نوشتاري ايشان را از دست بدهند. هرچند اهميت كاري ايشان در حوزه كارگرداني و مباحث آموزشي براي ما روشن است.
البته تا جايي كه مي‌دانم آقاي بيضايي سال 89 بر مقوله آموزش متمركز شده‌اند. ما ناشر آثار آقاي بيضايي هستيم اما آقاي بيضايي در اين حوزه در سالي كه گذشت فعاليتي نداشتند و به همين خاطر وقتي آقاي قطب‌الدين صادقي و رحمانيان براي چاپ آثارشان به ما مراجعه كردند براساس اهميت كار و اثر اين نويسندگان تلاش براي چاپ آثارشان آغاز شد. البته دو نمايشنامه از محمد رحمانيان مجوز چاپ نگرفت اما از قطب‌الدين صادقي تاكنون يك اثر به چاپ رسيده است. در همين حوزه فيلمنامه‌اي از آقاي كراچي به نام «‌بيدارم برو» به چاپ رسانده‌ايم.

نقد ماهنامه فیلم برمرگ یزد گرد درزمان اکران آن

ماهنامه فیلم : مرگ یزگرد بازگو کننده همان وسوسه همیشگی بیضایی است پرداختن ضد کلیشه ای بهع موضوعهای ظاهرا بدیهی و کاوش درزوایای پنهان آن .بیضایی از متن اسطوره یزد گرد به دست آسیابانی غباررویی می کند وروی دیگر سکه را نشان می دهد و ظالم ومظلوم واقعی را می نمایاند و این سنت شکنی و نگاه تازه بیضایی فی نفسه ارزشمند است .

هايده صفي‌ياري، از همکاری بابیضایی،حاتمی کیا،فرهادی وامیریوسفی می گوید/امیریوسفی به شدت طنازاست

تهران امروز 

بي‌شک هايده صفي‌ياري را بايد يکي از نوابغ تدوين در نسل جديد تدوينگران سينماي ايران دانست. سال‌هاي طولاني از حضور او در عرصه سينما به‌عنوان يک تدوينگر مستقل نمي‌گذرد اما در همين يک دهه به انتخاب اول فيلمسازان تراز اول کشور بدل شده است. در جشنواره امسال او يکي از پرکارترين تدوينگران حاضر بود و تدوين فيلم‌هاي «چهل سالگي»، «هفت دقيقه تا پاييز» و «آتشكار» برعهده وي بوده است. به همين مناسبت شماره امروز را به گفت‌وگو با اين تدوينگر خلاق اختصاص داده‌ايم:

 

از چه زماني سينما براي شما جدي شد؟
من هم مثل همه افراد جامعه به سينما علاقه داشتم و فيلم‌هاي آن زمان را مي‌ديدم اما هدف اصلي من در آن زمان ورود به دانشکده جامعه شناسي بود که متاسفانه در آزمون ورودي اين دانشکده قبول نشدم. سپس به نيت عکاسي و گرافيک وارد دانشکده سينما و تلويزيون شدم. اين را هم بايد بگويم آن زمان علاقه چنداني به رشته‌هاي گروهي نداشتم. بيشتر دنبال کارهاي انفرادي بودم. همان زمان ورود به دانشکده سينما و تلويزيون با مقوله تدوين آشنا شدم که همين خصوصيت را داشت.
شنيده‌ام شما کارمند تلويزيون هم بوديد؟
بله من مدت 17 سال در گروه مستند اجتماعي تلويزيون به‌عنوان تدوينگر فعاليت مي‌کردم.
مستندها درباره جنگ بود؟
نه، بيشتر مستندهاي اجتماعي و اقتصادي بودند و بزرگ‌ترين تجربه‌اي که در طول دوران کاريم کسب کردم، تدوين همين مستند‌ها بود. ويژگي که اين مستندها داشتند، عدم وجود خط داستاني بود. يعني در واقع من با يکسري راش طرف بودم که بايد به آنها جهت و مسير مي‌دادم.
در آن زمان به‌جز تدوين اين مستندها، سريال هم براي تلويزيون تدوين کرديد؟
بله، سريال ماجراهاي مش ماشاالله را براي داريوش مودبيان تدوين کردم. به‌جز اين يکسري مجموعه با نام «کودکان سرزمين من» را که كاري از چند کارگردان شاخص بود، براي تلويزيون تدوين کردم.
ورود شما به سينما چگونه اتفاق افتاد؟
سال 68 از طريق پرويز آبنار که آن موقع کارمند تلويزيون بودند، براي تدوين صداي فيلم «دخترک کنار مرداب» به علي ژکان معرفي شدم. تدوينگران اين فيلم آقايان محمدرضا موييني و مرحوم مهرزاد مينويي بودند ولي تدوين صداي اين کار را من انجام دادم. بعد از آن بود که تدوين صداي فيلم پرده آخر (واروژ کريم مسيحي) را نيز انجام دادم و تقريبا اين شروع فعاليت من به‌عنوان تدوينگر بود.

 

 /کار کردن با بیضایی /

 

 
شنيده‌ام شما مدتي هم دستيار بيضايي بوديد؟
بله، در همين ايام تدوين صدا بود که توسط محمود سماک‌باشي، صدابردار فيلم «مسافران» به بيضايي معرفي شدم که تدوين صداي آن فيلم را انجام دهم تدوين صداي اين فيلم را خانم مهين نيك‌زاد آغاز كرده بود كه به دليل مشكلاتي نتوانست آن را ادامه دهد و من جايگزين ايشان شدم و تدوين صداي آن فيلم را تمام كردم.
بزرگ‌ترين تجربه‌اي که از حضور کنار بيضايي به‌دست آورديد چه بود؟
من در فيلم‌هاي «برج مينو»، «مسافران»، «بازي‌هاي پنهان» و «گفت‌وگو با باد » دستيار بيضايي بودم. بزرگ‌ترين چيزي که از ايشان ياد گرفتم نظم و اخلاق حرفه‌اي بود. ايشان هيچ کاري را با عجله و فقط به منظور تحويل دادن انجام نمي‌دادند و هميشه مي‌گفتند يا فيلمي را شروع نکن يا اگر هم شروع مي‌کني بايد به بهترين شکل ممکن به پايان برساني. به‌نظرم ايشان يکي از معدود کارگردان‌هايي است که به‌شدت روي مساله تدوين آگاهي دارند و براي من حضور در کنار ايشان واقعا مانند يک دانشگاه بود.
اگر اشتباه نکنم «گفت‌وگو با باد» بعد از فيلم «آژانس شيشه‌اي» فيلمبرداري شد؟
بله، من زماني که در فيلم «گفت‌وگو با باد» دستيار بيضايي بودم فيلم‌هاي «آژانس شيشه‌اي» و «روبان قرمز» را براي حاتمي‌کيا تدوين کرده و حتي براي آن دو فيلم سيمرغ بهترين تدوين را هم گرفتم اما خودم بسيار مايل بودم که سر اين کار هم در کنار بيضايي باشم.
اولين کار سينمايي شما چه بود؟
يک فيلم سينمايي بود به‌نام «دره هزار فانوس » به کارگرداني گرشاسبي که تهيه‌کننده آن کار شبکه 2 بود ولي به شيوه 35 فيلمبرداري شد.
اولين باري که به‌طور جدي با هايده صفي‌ياري به‌عنوان يک تدوينگر خلاق آشنا شديم در فيلم «آژانس شيشه‌اي» بود اما مي‌خواستم بدانم قبل از آن چه فيلم‌هايي را به‌عنوان تدوينگر مستقل کار کرده بوديد؟
به‌جز «دره هزار فانوس» فيلم‌هاي «روزي که خواستگار آمد» ( فريال بهزاد– 1377) و «روزي که هوا ايستاد»
( نادر ابراهيمي– 1378) را کار کرده بودم. در واقع «آژانس شيشه‌اي» چهارمين فيلم بلند من به‌حساب مي‌آيد.

 

 /همکاری با حاتمی کیا/

 

 
چگونه با ابراهيم حاتمي‌کيا آشنا شديد؟
سال 74 زماني که به همراه بيضايي مشغول تدوين فيلم «برج مينو» بودم با حاتمي‌کيا آشنا شدم که همين آشنايي سبب همکاري ما براي فيلم آژانس شيشه‌اي شد.
کمي درباره اولين همکاريتان با ابراهيم حاتمي‌کيا صحبت کنيد؟
تجربه «آژانس شيشه‌اي» تجربه عجيبي براي من بود. واقعيت ماجرا را بخواهيد زماني که تدوين فيلم را شروع کردم اصلا فکر نمي‌کردم نتيجه کار چنين شود. درواقع به توانايي‌هاي خودم اطمينان نداشتم.
شيوه بر خورد حاتمي‌کيا با تدوينگرش چگونه است؟ به هر حال شما بيشترين همکاري را با ابراهيم حاتمي‌کيا داشتيد؟
به نظرم بزرگ‌ترين حسن حاتمي‌کيا اعتمادي است که به عوامل سازنده فيلم از جمله تدوينگر دارند. يکي ديگر از ويژگي‌هاي وي مديريت درست گروه است. يعني با يک تسلط و مديريت قاطع فيلم را پيش مي‌برند و جسارت و نترسي خاصي در روحيه‌شان ديده مي‌شود که به ساير اعضاي گروه نيز منتقل مي‌شود. «آژانس شيشه‌اي»چهارمين فيلم من است اما از نظر خودم اولين کار جديم به حساب مي‌آيد که سر‌و‌صدا‌هاي زيادي پيرامون آن شد.
معمولا تدوين يک فيلم در استوديو شما چقدر زمان مي‌برد؟
من به‌واسطه کار در تلويزيون و سرعت حاکم بر کارهاي آنجا يک سرعت به خصوصي در انجام کارها به دست آورده‌ام. آن موقع که در تلويزيون کار مي‌کردم راش‌ها را صبح به من تحويل مي‌دادند و شب بايد روي آنتن مي‌رفت. معمولا کار‌هاي من بين يک ماه و نيم تا دو ماه بيشتر طول نمي‌کشد. تنها فيلم‌هايي که سه ماه و نيم تدوين‌آنها طول کشيد «دايره زنگي» ( پريسا بخت‌آور) و « زندگي با چشمان بسته» (رسول صدرعاملي)بود كه آن هم بنا به دلايل خاصي اين اتفاق افتاد.
الان که اين مساله زمان را گفتيد کمي شوکه شدم چون همه ما شما را به‌عنوان استاد حفظ ريتم در زمان‌هاي محدود و لوکيشن‌هاي بسته مي‌شناسيم.
ببينيد من زماني که تدوين يک فيلم را آغاز مي‌کنم زياد به فکر اين نيستم که بايد فلان جاي فيلم کات بخورد يا... بلکه بيشتر دنبال ديده شدن تصاوير هستم. يعني درواقع بيشتر دنبال بيان احساسات يک سکانس هستم كه خود اين مساله باعث مي‌شود ريتم فيلم را پيدا کنم.اما در مورد فضا‌هاي بسته که گفتيد من هميشه به کارگردان‌هايي که مي‌خواهند اينگونه آثار را بسازند قبل از فيلمبرداري توصيه مي‌کنم تنوع پلان‌هاي خود را بالا ببرند. حتي مواقعي پيش آمده که من يک پلان را به چند پلان خرد تبديل کرده‌ام به‌خاطر اينکه تحرک را در روح اثر ايجاد کند.

  /همکاری بافرهادی/

 
با اين حال چرا مثلا آن سکانس پانتوميم فيلم «درباره الي...» را فقط از دو زاويه گرفتيد؟
سوال خوبي کردي. روح آن سکانس برپايه بازي و جنب‌و‌جوش بنا شده است يعني در واقع خود سکانس تحرک و شادابي لازم را دارد و ديگر نيازي به کات‌هاي پياپي و خرد شدن نيست و در واقع آن جمع مرتب در حال ري‌اکشن نشان دادن هستند. پس تصميم گرفتم کل آن سکانس را با همين دو زاويه پيش ببرم و الان هم که به نتيجه کارم نگاه مي‌کنم، احساس بدي به آن ندارم بلکه فکر مي‌کنم بهترين حالت هميني که مي‌بيند است.
حرف از «درباره الي...» شد. چگونه با اصغر فرهادي آشنا شديد؟
من فرهادي را براي اولين‌بار زمان فيلمبرداري «ارتفاع پست» در دفتر حاتمي‌کيا ديدم. همانطور که مي‌دانيد فيلمنامه «ارتفاع پست» هم نوشته فرهادي است. در کنار اين، من دو فيلم از ايشان ديده بودم که کار‌هاي خوب و قابل ستايشي هم بودند. سر فيلم «چهارشنبه‌سوري» ايشان با من تماس گرفتند و گفتند کار من را در «آژانس شيشه‌اي» و «ارتفاع پست» ديده‌اند و مي‌خواهند يک فيلم به همان سبک در محيط بسته بسازند و من هم اين پيشنهاد را قبول کردم. بزرگ‌ترين تجربه‌اي که فيلم «چهارشنبه‌سوري» براي ما داشت، همين کات‌هاي متوالي در طول يک پلان سکانس بود. جعفريان، مدير فيلمبرداري آن فيلم تصاوير بسيار خوبي در اختيار ما گذاشته بودند اما کاري که من کردم، اين بود که اين پلان سکانس‌ها را داخل فيلم حل کنم. فرهادي همين کار را بسيار پسنديدند و اگر دقت کرده باشيد، فيلم «درباره الي...» پر است از پلان- سکانس‌هاي خرد که مابين تصوير حل شده‌اند. مهم‌ترين ويژگي فرهادي انعطاف‌پذيري‌اش است يعني به‌عنوان يک کارگردان به همه پيشنهاد‌ها گوش مي‌دهد و بهترين آن را انتخاب مي‌کنند و يک روشن‌بيني خاصي در روحيه ايشان وجود دارد که به فيلم‌هايش نيز منتقل مي‌شود.
شما يکي از تدوينگراني هستيد که وقتي کسي با شما کار مي‌کند ديگر به تدوينگر ثابت کارهاي او بدل مي‌شويد از جمله بهمن قبادي. مي‌خواستم کمي هم درباره او صحبت کنيد؟
من براي اولين‌بار با قبادي سر فيلم «آوازهاي سرزمين مادريم» آشنا شدم. بعد از آن هم فيلم کوتاه «دف»، «لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌كنند» مي‌کنند. پشت صحنه «لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌کنند» و «نيوه مانگ» را برايش تدوين کردم. خصوصيت بارز قبادي تند بودن و انرژي زيادي است که ايشان هنگام ساخت يک فيلم دارند و يک نکته عجيب هم در مورد ايشان اين است که هيچ وقت نتوانستيم سر فرصت و با آرامش فيلم‌هايشان را تدوين کنيم. فيلم‌هاي «دف» و «نيوه مانگ» همگي همزمان با فيلمبرداري تدوين مي‌شد. قبادي اطمينان خاصي روي من داشت. حتي به خاطر دارم سر «فيلم لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌کنند» نتوانستم از اول فيلم حضور داشته باشم پس تدوين فيلم با خرقه‌پوش آغاز شد و من بعدا به گروه پيوستم و با هم فيلم را تدوين کرديم. تجربه خيلي دلنشيني از همکاري با او سر فيلم آخرش دارم. هميشه اين خوانندگان زير زميني را يکسري انسان‌هاي معمولي مي‌دانستم اما با مکاشفه‌اي که اين فيلم انجام داد به نظرم اين جوانان موجودات بسيار دوست‌داشتني و عاشق موسيقي آمدند. اين فيلم يک ويژگي ديگر هم داشت، آن هم تلفيق کليپ با فيلم داستاني بود.

 

/کار کردن باامیر یوسفی /

  
در جشنواره امسال از شما فيلم‌هاي «چهل سالگي» (عليرضا رئيسيان)، «آتشکار» (محسن امير يوسفي) و «هفت دقيقه تا پاييز» (عليرضا اميني) را ديديد. کمي درباره هر کدام صحبت کنيد؟
همه اين فيلم‌هايي که اسم برديد اولين همکاري من با سازندگان‌شان است. فيلم «آتشکار» در واقع دومين فيلم طنز من به حساب مي‌آيد، پيش از اين فيلم «زير درخت هلو» را کار کرده بودم اما نوع طنز «آتشکار» کاملا فرق مي‌کرد. نکته جالب در مورد اين فيلم اين است که من خيلي از روحيه سازنده‌اش الهام گرفتم. امير يوسفي خود انسان به‌شدت طنازي است و اين به فيلم نيز منتقل شده. اين را هم بايد بگويم که خودم فيلم را به‌شدت دوست دارم اما حجم بالاي راش‌ها باعث شد بخشي از فيلم را ما کوتاه کنيم تا به زمان مطلوب برسيم. فيلم «چهل سالگي» هم همانطور که گفتم اولين تجربه من با رئيسيان بود که از اين همکاري خيلي راضي هستم و فيلم را اثري خوش‌ساخت مي‌دانم. محوريت فيلم درباره زندگي يک زن است و با توجه به اينکه خودم نيز يک زن هستم، احساس بسيار خوبي نسبت به فيلم دارم. يکي ديگر از شاخصه‌هاي فيلم، داستان در داستان بودن آن است. کار اميني هم يک اثر جمع‌و‌جور خوب است كه من را هنگام تدوين با خود درگير كرد.
از جشنواره فيلم فجر چندبار و براي کدام فيلم‌ها جايزه گرفتيد؟
براي فيلم‌هاي «آژانس شيشه‌اي»، «روبان قرمز» (ابراهيم حاتمي‌کيا) و «چهارشنبه‌سوري» (اصغر فرهادي).
به‌عنوان آخرين سوال مي‌خواستم نظرتان را درباره نسل جديد تدوينگران سينماي ايران بدانم چون دختر شما سپيده عبدالوهاب هم يکي از همين جوانان است؟
من هميشه موافق حضور جوانان در سينما هستم. به نظرم جوانان پر از فکر‌ها و ايده‌هاي نو و خلاق هستند. اين را مي‌توان از فيلم‌هاي کوتاه و مستندشان هم متوجه شد و آينده روشني را پيش روي اين نسل مي‌بينم. به‌عنوان يک تدوينگر هم هر کمکي که از دستم بر بيايد براي آنها انجام خواهم داد. در مورد دخترم که اشاره کرديد، ايشان پنج فيلم دستيار من بود و سعي کردم با جديت و کمي سختگيري باعث شوم او هم کارش را جدي بگيرد.

 

 

امان الله قرایی مقدم جامعه شناس درباره فیلم وقتی همه خوابیم

امان الله قرایی مقدم جامعه شناس گفت وگویی با المیرا موسوی تبار درروزنامه امتیاز کرده ودرباره فیلم وقتی همه خوابیم گفته است :وقتی همه خوابیم هشداری است نسبت به تخریب ساختار سینما یعنی تسلط رابطه وپارتی بازی بر فضای آن .رواج سفارش و رابطه سالاری در دستگاهها به طور کلی و سینماها به طور خاص چشمگیر بوده است .

 پول می تواند افراد نخبه و برگزیده را -از قبیل هنر پیشه حرفه ای وکار آزموده - را کنار بگذارد و افراد برخوردار از رابطه پول وقدرت را سر کار بیاورد .پیام پول پرستی ماده پرستی و شی سروری دراین فیلم نهفته است .

بیضایی از وقتی همه خوابیم می گوید

بهرام بیضایی گفت وگویی با مریم خوشرنگ و سید محسن حسن زاده درروز نامه امتیاز کرده ودربخشهایی از این مصاحبه گفته است :وقت فیلمی را می سازم هیچ گاه به میزان فروش آن فکر نمی کنم اینکه این فیلم چه قدر قرار است بفروشد یاچگونه قرار است نمایش داده شود .{من فقط }فکر می کنم باید درباره آنچه می سازم و به مخاطب ارائه می دهم راستگو باشم .من اهل دروغ نیستم و نمی توانم به سینمایی فکر کنم که قرار است از یک سطحی پایین تر بیاید.البته جامعه ما امروز ممکن است فیلمی را نخواهد ولی چندی بعد نظرش درباره همان فیلم تغییر کند .

حتی گاه منتقدانی که در مقابل یک فیلم جبهه گرفته اند و با اثر جنگیده اند ولی بعد از مدتی تفکرشان نسبت به فیلم تغییر کرده است .

 ما در جامعه مان به گونه ای پیش می رویم که دیگر به ترمیم مسائل فکر نمی کنیم .همه چیز یکبار مصرف شده است . همه منتظرند چیزی را که ساختند نابود کنند وچیز جدیدی را جایگزین آن کنند .این روند برتماشاگر ایرانی حاکم شده است .به تماشاگر فرنگی هم امیدوار نیستم زیرا آنها هم براساس شرایط مقطعی پیش می روند ویا پیش آمده اند .وقتی درباره اسکندر فیلمی ساخته شده است یا همین فیلم سیصد که همه آنها غیر قابل دفاع اند (ضمن آنکه آنچه خودمان هم در این سه دهه تاریخمان ساختیم بهتر از ساخته های آنان نیست ).تماشاگران فرنگی هم آن را پذیرفته و تماشامی کنند .

 زبان یک عنصر پویا ست شاید بهتر است بگوییم زبان غفلت شده ما .این مشکل هم ناشی از تنبلی است . شاید خلاقیت مااز دست رفته باشد .هیچ ملتی در هیچ کجای دنیای از خودش خلع خلاقیت نمی کند ملت ما درطول تاریخ متاسفانه از خود خلع خرد کرده وبدتر از آن خلع خلاقیت است .ما اصلا کلمه نمی سازیم همه کلمه هارا قرض می گیریم و اتفاقا جای مناسب هم از آنها استفاده نمی کنیم .

 سریالهایی را می بینم که به اصطلاح تلوییزیون ساخته و اتفاقا درباره انبیاو بندگان خاص خدا وند وقرار است و قرار است این سریالها بر فرهنگ ما تاثیر بگذارند .ولی زبان آنها که پیامبر خدا هستند آنچنان بد و به اصطلاح اداری است که نمی توان آن را به پیامبر خدا نسبت داد .دراین شرایط من فقط می توانم خودم را نجات دهم .

 اینگونه نیست که من زبان خاصی را برگزینم که دیگران با آن گمشده نامانوس شده باشند مثلاشما نوشته ماهی را خوانده اید ؟اصلا زبان این کتاب زبان به کار گرفته شده در وقتی همه خوابیم نیست .حتی آثاری نوشته ام که به زبان روستایی است .

 متاسفانه الان خیلی زود فضا گم و به فراموشی سپرده می شود .ناگهان ۴۸ ساعته تصمیم می گیرند شکل و ریخت شهررا عوض کنند همانطور که به ناگاه تصمیم گرفتند خودروهای شخصی را عوض کنند .یا همانطور که به ناگاه تصمیم گرفتند از نشانه های مدرن شهری استفاده کنند .

 برتولت برشت جایی گفته بود :وقتی بیرون از شهر می رویم وبعد باز می گردیم دیگر فکر نمی کنیم این باز همان شهر بوده است .

استقبال از فیلم بیضایی

روز نامه امتیاز گزارشی به قلم زهرا نبوی از وضعیت فروش فیلم وقتی همه خوابیم آخرین ساخته بهرام بیضایی منتشر کرده و گزارشگر این روز نامه برای فهمیدن میزان استقبال مردم از این فیلم به نقاط مختلف شهر تهران رفته است .شمال مرکز غرب و شرق تهران جاهایی بوده که این گزارشگر به انها سرزده است .در خیابان سهروردی سوپر مارکتی وجود دارد که تمام سری اول فیلم بیضایی را تمام کرده .در سوپر مارکتهای دیگری در بازار میوه وتره بار از گل ،میدان فاطمی ،میدان هفت تیر تهرانپارس کمتر مغازه ای است که نسخه ای از فیلم وقتی همه خوابیم در آن باشد ومردم اکثر نسخه ها را خریداری کرده اند .

فروشنده دیگری می گید :شانس آوردید آخری اش بود

ناصر فکوهی وبیضایی

دکتر ناصر فکوهی که دارای دکترای انسان شناسی و جامعه شناسی سیاسی در فرانسه است به بهانه نمایش فیلم وقتی همه خوابیم گفت وگویی با سینا قنبرپور درروز نامه امتیاز کرده وگفته است فیلم وقتی همه خوابیم همچون اکثر کارهای بیضایی بسیار ایرانی است .در این فیلم ما باشکلی از چند لایگی و ابهام وتفسیر پذیری در حد بسیار بالایی روبرو هستیم .سینمای بیضایی به شدت تحت تاثیر شعر وادبیات ایرانی ،سنتهای نمایشی ایرانی وشیعی (به خصوص تعزیه )ونماد گرایی و ابهامی است که یکی از ویژگیهای بسیاری از رفتارها و زبان ما به شمار می آید .آنچه در فیلم به مثابه انتقاداز سینمای به اصطلاح فیلمفارسی می بینیم به نظرم شاید سطحی ترین لایه های فیلم است که شاید بتوان گفت به لایه های دیگر نیز لطمه می زند .اما فراتر از این لایه موضوع فیلم ،البته صرفا در دیدگاه شخصی من بیشتر حکایت یک دگردیسی است همچون آنچه که در اثر  کافکا می بینیم ودراین صورت شاید بتوانیم از این تعبیر بااستفاده از نام فیلم کمک بگیریم :وقتی همه خوابیم وزمان بیدار شدن خود را درقالب یک حشره هولناک و کثیف باز می یابیم که حاضر نیست خودرا در آینه باز شناسد و حتی از خانواده خود خجالت می کشد و خودرااز چشم آنها پنهان می کند .

تفاوت به نظر من در فیلم بیضایی در آن است که پای سیستم اجتماعی را در این دگردیسی به میان می کشد که پول سالاری تنها نمادی از آن است ک به نظرم لزوما بهترین نماد نیز نیست . آدمها جای خود را به دیگرانی می دهند که در واقع خود آنها هستند .وخودرا به دست دیگرانی می کشند که خود تغییر شکل یافته آنها یند .

 فکوهی در ادامه افزوده که :درباره سینمای بیضایی همچون اغلب آثار نوشته ونمایشنامه هایش به نظر من باید شناخت بالایی از فرهنگ ایرانی به طور عاموفرهنگ هنرهای مربوطه به طور خاص داشت تا بتوان با آنها رابطه ای عمیق ایجاد کرد .در غیر این صورت مخاطب درلایه نخست باقی مانده و نمی تواند به عمق برود که البته این نیز بی فایده نیست .میان کسی که در خیابان یک فال حافظ می خرد و توضیح چند خطی زیر آن برای چند بیتی که به زحمت می خواند کافی است .این کاری است فرهنگی ولی بدون شک این رابطه ای نیست که کسی که عمری را باحافظ سر کرده هر بار آن غزل را می خواند و با زبان وروح شاعر برقرار می کند.