جهانگير کوثری: برای جلوگيري از توليد فيلم هاي سخيف همه باید به میدان بیایند حتی رییس جمهور!

 

 جهانگیر کوثری» تهیه کننده سینمای ایران در گفتگو با پایگاه تحلیلی ـ خبری سوره سینما ، با تاکید بر ضرورت رشد فرهنگی تولیدات سینمایی افزود : حجم تولید فیلم های سخیف در سینما آنقدر زیاد شده است که نمی توان جلوی آن را گرفت و برای حل این مشکل معاونت سینمایی و در صورت نیاز حتی رییس جمهور باید مداخله کرده و از تولیدات فرهنگی در سینما حمایت کنند.
وي با انتقاد از روند رو به رشد ساخت فيلم هاي گيشه اي در کشور گفت: متاسفانه اين روزها شاهد افزايش اکران فيلم هاي به اصطلاح "سينما بدنه" هستيم که قالب شدن چنين آثاري بر سينماي ايران، موجبات آسيب رسيدن به فرهنگ ما را فراهم مي کند.
کوثري با بيان اينکه نيازمند نهضت سينماي فرهنگي هستيم يادآور شد: خوشبختانه مسئولان سينمايي کشور، به دليل اينکه خود از اهالي سينما هستند درک والايي دارند و اميدوارم با تمهيدات انديشيده شده، شاهد رشد و بها دادن به فيلم هاي فرهنگي باشيم.
وی تصریح کرد : دولت با در اختیار گرفتن سینماهایی که در اختیار بخش دولتی و شبه دولتی است می تواند فضای مناسبی را برای اکران آثار فرهنگی ایجاد کند و اگر این آثار مجال اکران پیدا کنند ، کم کم مخاطب به این سمت گرایش پیدا می کند.
این تهیه کننده سینما درادامه با بیان اینکه " باید تعداد فیلم های دارای اندیشه در سینما بیشتر شود" ، اظهار داشت : باید با حمایت دولت ، روند تولید آثار دارای اندیشه و محتوا در سینمای ما بیشتر شود تا از این رهگذر شعور و سلیقه مردم نیز رشد کند تا دیگر مجالی برای فیلم های سخیف باقی نماند.
وی با اشاره به تحولات سينماي ايران در دهه 60 گفت: سينما در اين دهه دچار تحولي عميق شد و اين هنر، يکي از هنرهاي بود که پس از انقلاب، با رشد چشمگيري همراه شد اما متاسفانه اين روند رو به رشد در سال هاي اخير حفظ نشده است.
کوثری اضافه کرد : فیلمی در این سینما مورد نیاز است که باعث شود حتی نیم درصد فرهنگ عمومی جامعه رشد کند و اگر قرار باشد سینما فرهنگ مردم را پایین بیاورد اصلا به درد نمی خورد.
تهیه کننده فیلم سینمایی حیران هم چنین با انتقاد از تاثیرگذاری سینمادار در جریان سینما ، گفت : وقتی صاحب سینما اختیار پیدا می کند که هر فیلمی را می خواهد اکران کند ، قطعا به سراغ فیلمی می رود که درآمد بیشتری برای او به ارمغان می آورد .
وی با ابراز تاسف از نحوه سینماداری در ایران گفت : کسانی در ایران سینمادار هستند که اصلا شناختی از فرهنگ و سینما نداشته و در واقع سینما به اینها به ارث رسیده که اینها نیز به دنبال منافع مادی خود هستند.
کوثری ادامه داد : اگر می خواهیم فیلم های فرهنگی در سینماها اکران شود ، هیچ گاه سینمادار به سراغ این فیلم ها نمی رود بلکه دولت باید با پرداخت یارانه های لازم زمینه برای اکران این فیلم ها را فراهم کند.
وی در پایان ابراز امیدواری کرد با ارتقا سلیقه عمومی جامعه دیگر شاهد ساخت و تولید آثار سینمایی کم مایه در کشور نباشیم.

درباره فيلم روسري آبي/مهرزاد دانش

 
داستان واقعي دارا و ندار
اين روزها تا دلتان بخواهد در مضمون فيلم‌هاي ما صحبت از تعلقات عاشقانه و عاطفي است كه اغلب آنها هم به دليل پرداخت خام و سرسري و سطحي، نه‌تنها در دل نمي‌نشينند، بلكه حتي به ياد هم نمي‌مانند. اما اگر در صفحات سال‌هاي گذشته سينماي‌مان تورق كنيم، حتما به نمونه‌هاي جدي‌تري برخواهيم خورد كه جدا از اين لحن عاشقانه، سازنده‌شان از مولفه‌هاي مهم ديگري هم بهره گرفته است كه در محيط پيرامون اجتماعي‌مان به چشم مي‌خورند. اين گروه شامل فيلم‌هاي شاخصي در تاريخ سينماي ما مي‌شود كه فيلم روسري آبي رخشان بني‌اعتماد قطعا يكي از آنهاست.

 بني‌اعتماد قبل از روسري آبي چند فيلم در زمينه‌هاي اجتماعي ساخته بود كه مهم‌ترين و جذاب‌ترين‌شان تا آن هنگام «نرگس» بود كه فرجام تلخ عاشقانه‌اش در بستر نابساماني‌هاي اجتماعي، سخت دل و ذهن تماشاگران و بسياري از منتقدان را به خود جلب كرده بود. نرگس، نقطه عطف بزرگي در كارنامه سينمايي بني‌اعتماد بود ولي او در نيمه اول دهه 70، برگ ديگري از قابليت‌هاي خود را رو كرد و نشان داد كه مي‌تواند باز هم از اين نمونه‌هاي دلنشين بيافريند؛ كما اين كه سال‌ها بعد هم با ساخت «زير پوست شهر» و «گيلانه» اين روند را تداوم بخشيد.

حتما بسياري از خوانندگان، با عباراتي مانند «از امروز رسول رحماني مُرد... مردي كه اينجاست مي‌خواد تا آخر عمر با نوبر كرداني، دختر غربتي پاپتي، بمونه تا بميره... خوشبختي اون چيزي نيست كه مردم از بيرون ببينند... خوشبختي تو دل آدمه... دل كه خوش باشه، آدم خوشبخته.» يا «كاش نيومده بودي...كاش نديده بودمت... كاش زودتر اومده بودي...» بسيار آشنا هستند. اينها نمونه‌هايي از فرازهاي ديالوگي فيلم روسري آبي‌اند كه در آن سال‌هايي كه به كارگيري لحن‌هاي عاشقانه چندان متداول نبود، توجه مخاطبان را به خود جلب كرد. روسري آبي حكايت يك عشق پيرانه‌سري است كه زندگي مرد نسبتا متمولي را از اين‌رو به آن رو مي‌كند. البته اين موضوع بارها در سينماي ايران و از آن بيشتر در سينماي جهان مورد توجه قرار گرفته است، ولي روندي كه بني‌اعتماد در روسري آبي دنبال مي‌كند، هرگز باعث نمي‌شود شمايلي تكراري را در فيلم بازيابيم.

داستان فيلم حكايت يك كارخانه‌دار ميانسال در زمينه رب‌سازي و صاحب مزرعه كشت گوجه‌فرنگي به نام رسول رحماني است كه بعد از مرگ همسرش، روزگار را به انزوا مي‌گذراند و هرازگاهي دخترانش به او سر مي‌زنند. در مزرعه او دختر جواني به نام نوبر كرداني كار مي‌كند كه مسووليت زندگي مادر معتاد، برادر نوجوان ولگرد و خواهر كوچكش را بر عهده دارد. در اثر مسائلي، توجه رسول به نوبر جلب مي‌شود. در ابتدا تلاش مي‌كند براي او پناه و معيشتي درخور فراهم كند اما بتدريج دل به او مي‌بازد و سرانجام به طور موقت و پنهاني عقدش مي‌كند و در حالي كه مادر نوبر به خاطر مواد مخدر زنداني شده است، برادر نوجوان را هم تحت پوشش خود قرار مي‌دهد. ماجرا رفته رفته به گوش دو دختر رسول مي‌رسد و با تمهيداتي نظير تهديد و تطميع نوبر و گرد آوردن بزرگان فاميل در مقابل رسول، سعي مي‌كنند از آنچه گمان مي‌كنند رسوايي است جلوگيري كنند، ولي رسول كه در اثر اين حركات دچار حمله قلبي هم شده است، ناگهان خانه و اموال و زندگي‌اش را رها مي‌كند و زندگي با نوبر را انتخاب مي‌كند؛ انتخابي كه فرجام چندان مطمئني برايش تصور نمي‌شود.

رخشان بني‌اعتماد در اوايل دهه 1360 در حال تحقيق براي توليد يك مستند درباره مشاغل زنان و زنان شاغل بود كه با نمونه‌هاي جالبي در مراكز مختلف برخورد كرد و برخي از آنها چنان در ذهنش جاي گرفتند و بيرون نيامدند كه سرانجام موقع نگارش فيلمنامه روسري آبي، جاي درست دراماتيك‌شان در اثر جديد او شكل‌ گرفت. شخصيت‌هايي مثل نوبر كرداني (فاطمه معتمد آريا) و كبوتر (گلاب آدينه) از همين جا مي‌آيند. دختري كه در يك داروسازي كار مي‌كرد و تصور مي‌كرد در اثر كار با هورمون‌هاي مختلف ظاهري مردانه پيدا كرده است، بعدا مايه الهام او در تكوين شخصيت كبوتر شد. در واقع ملموس بودن شخصيت‌هاي فيلم روسري آبي و غالب آثار رخشان بني‌اعتماد تا حد زيادي از همين نكته منبعث مي‌شوند كه مابه‌ازاهايي واقعي در جامعه دارند و كارگردان با چيدمان درست مولفه‌هاي دراماتيك و شخصيت‌پردازانه روي آنها، اين ظرفيت را بالفعل مي‌كند. او داستان آدم‌هاي حقير و كوچكي را روايت مي‌كند كه شايد در عالم واقعيت كمتر كسي به آنها توجه مي‌كند، اما بني‌اعتماد همين حاشيه‌نشين‌ها را قهرمان فيلم‌هايش مي‌كند. لوكيشن روسري آبي از همين مكان‌هاي حاشيه‌اي مي‌آيد: كوره‌پزخانه‌اي در جاده ساوه، حوالي نعمت‌آباد (كوره قلعه‌خان) و جاهاي ديگر. انگار اين فضاها كه بني‌اعتماد هم در فيلم‌هايش روي آ‌نها تاكيدي استريليزه مي‌كند، جزئي از شخصيت‌هاي فيلم هستند كه با ويژگي‌هاي محيطي و اقليمي خود، شناسه‌هايي گويا را در اختيار مخاطب مي‌گذارند تا با چيدن آنها در كنار ساير عناصر فيلم، به درك عميقي از اثر نايل آيد. فيلم اصلا با عناصري اين چنيني مفهوم اصلي خودش را پيدا مي‌كند. مثلا قطار كه فيلم با صداي آن آغاز مي‌شود و با تصوير فيكس شده‌اش به اتمام مي‌رسد، نمونه‌اي از همين تمهيدات است تا همواره نگاه هشداردهنده فيلمساز را براي مخاطب آشكار كند و جريان مزمني را كه همواره در اين شرايط اقتصادي و محيطي نابسامان بر سر ساكنان مستضعفش سايه انداخته است، گوشزد كند. از همين‌روست كه حتي زماني كه رسول و نوبر در پايان به سوي ديار و زندگي‌اي جديد پا مي‌گذارند، تصوير ثابت شده‌ قطار بين آنها گسست ايجاد مي‌كند تا خيلي هم به آينده خوش آن دو اميدوار نباشيم و اتفاقا، بني‌اعتماد در حاشيه فيلم ديگرش يعني بانوي ارديبهشت، تلويحا اشاره مي‌كند كه زندگي آنها تداومي نداشته است. روسري آبي انگار حكايت حسرت‌هايي است كه مانع مي‌شوند آدمي به فرجام مطلوب خويش برسد؛ حكايت مردمان مفلوكي كه اعم از غني و فقير، درگير دغدغه‌هاي وجودي و محيطي خود هستند. فقر و عشق و عرف‌هاي دست و پاگير و اعتياد و ... داستان فيلم را پيش مي‌برند تا از وراي پيكره‌اي منشوري، به ماجراي كلي فيلم بنگريم.

هنر اصلي بني‌اعتماد آن است كه در كنار روايتگري درست داستان از توجه به جزئيات نيز غافل نيست و البته اين مهم شايد تا حد زيادي از پيشينه و علاقه‌مندي او در حوزه مستندسازي بيايد. اگر سكانس نخستين فيلم را به ياد آوريم، نمونه‌اي از اين ويژگي را مي‌توانيم پيدا كنيم كه چگونه عناصري مانند ضجه بچه و تجمع كارگران و فرياد مباشر رسول و خودنمايي دودكش بلند محيط، در كنار هم كليتي را مي‌سازند كه جدا از نماي معرف به مفهوم متداول سينمايي‌اش كه دلالت بر مكان كلي سكانس دارد، يك جور معرفي موقعيت و فضاي حسي داستان هم هست. اين روند آنجا پررنگ‌تر مي‌شود كه در فصل بعدي مزرعه گوجه‌فرنگي نشان داده مي‌شود و تضادي پر معنا در قياس با سكانس قبلي شكل مي‌گيرد. از اين دست ظرافت‌ها در روسري آبي فراوان است. از حسرت خوارگي جوان حاشيه‌نشين عاشق (فرهاد اصلاني) تا تصوير اسلوموشن از پاهايي كه روي زمين حركت مي‌كنند و.... جداي از اين مسائل، روسري آبي در بسياري از نمودها امتياز دارد؛ از فيلمبرداري گرفته تا طراحي صحنه و لباس، از بازي‌هاي هنرپيشگان تا گريم و... در اين بين البته يكي از بارزترين جلوه‌ها متعلق به گلاب آدينه است كه با گريمي شاخص، بازي‌اي تماشايي ارائه مي‌دهد. او نقش زني كارگر به نام كبوتر را بازي مي‌كند كه ظاهري مردانه دارد ولي قلبش آكنده از محبتي زنانه است. آدينه خود در اين باره مي‌گويد: «وقتي ماجرا را براي من تعريف كردند من به ياد چند نفر افتادم از جمله خانمي كه در زمان بچگي خانه‌مان كار مي‌كرد...به هر حال با بني‌اعتماد روي خصوصيات ظاهري اين نقش بحث كرديم: روي لهجه‌اش، بيانش و حركاتش. اين كه خنده‌دار و غلو آميز نباشد...» فيلم البته درخصوص بازي‌هاي انتظامي و معتمدآريا و اسدي و مرحوم جمشيد اسماعيل خاني هم اثري ممتاز محسوب مي‌شود.

منتقدان اغلب درباره فيلم نظر مثبتي داشتند و در زمان نمايش فيلم در جشنواره سيزدهم فيلم فجر يادداشت‌هاي تحسين آميزي را در مورد آن نوشتند. ايرج كريمي از منتقدهايي بود كه نگاه مثبت به فيلم داشت و در اين باره نوشت: «روسري آبي يك نوع افسانه سيندرلا است كه رابطه دارا و ندار را با ظرافت به حد نهايت مي‌رساند تا نشان بدهد كه بعضي از موانع را با ترفند خيالپردازي هم نمي‌شود راحت پشت سر گذاشت... مثلا به خواب رفتن انتظامي در ماشينش در نعمت‌آباد و بيدار شدنش زير نگاه بچه‌هاي پاپتي از جنس همان خواب و بيداري افسانه‌هاست. افسانه‌اي كه آن قطار بي انتها مثل يك سد متحرك سحرش را باطل مي‌كند....»

مهرزاد دانش

بنی اعتماد ودرخشنده با شال سبز در جشنواره سوئد
 
نهمین جشنواره فیلم یاری طی روزهای 25 تا 27 سپتامبر به کوشش انجمن یاری در سینمای قدیمی  شهر اپسالا در سوئد
 برگزار شد. رخشان بنی‌اعتماد، پوران درخشنده که با شال سبز برصحنه آمدند و شهاب حسینی میهمانان ایرانی این جشنواره بودند. جشنواره با سخنان رضا باقر، فیلمساز ایرانی‌تبار ساکن سوئد آغاز به کار کرد. رضا باقر در سخنان کوتاه خود به حضور چشمگیر زنان در تمامی عرصه‌های هنری و اجتماعی ایران اشاره کرد و آن‌ها را امید مردم خاورمیانه برای رسیدن به آزادی و رهایی دانست. در طول سه روز، علاقه‌مندان سینمای ایران توانستند هفت فیلم بلند سینمایی به نام‌های "بچه‌های ابدی" (پوران درخشنده)، "ترانه تنهایی تهران"(سامان سالور)، "سه زن"(منیژه حکمت)، "بیست" (عبدالرضا کاهنی)، "شب" (رسول صدرعاملی)، "سوپراستار" (تهمینه میلانی) و "همیشه پای یک زن در میان است" (کمال تبریزی) را در این جشنواره ببینند. فیلم‌های مستندی که امسال در این جشنواره به نمایش درآمدند عبارت بودند از "مادرم ایران" (مایر حسین کیانی)، "مهربانو"(مهدی باقری)، "حیاط خلوت خانه خورشید"(رخشان بنی اعتماد)، "ما نیمی از جمعیت ایرانیم" (رخشان بنی اعتماد)، "سرود ای ایران" (سامان مقدم)، "بخارای من" (لاله برزگر)، "در یک اتاق بسته" (امیرعلی عبایی)، "گردآفرید" (هادی آفریده)، "مشی و مشیانه" (حسن نقاشی)، "تهران انار ندارد" (مسعود بخشی) و "دختر مگسی"(روناک قیصری). به گفته فریبا میرزاعلی، یکی از مسئولان جشنواره یاری، تلاش می‌شود با توجه به هدف انجمن یاری که کمک به کودکان نیازمند است، فیلم‌هایی برای نمایش انتخاب شوند که روی زنان و کودکان به عنوان دو گروه اجتماعی که بیشترین تبعیض‌ها متوجه‌شان بوده و هست تاکید کرده باشد و از مسائل و مشکلات آنها بگوید." 
 تمامی درآمد حاصل از فروش فیلم‌های این جشنواره، صرف کمک هزینه آموزشی کودکان و نوجوانان نیازمند در ایران می‌شود که قادر به ادامه تحصیل نیستند و خطر خیابانی شدن آنها را تهدید می‌کند. برخی از فیلم‌های این جشنواره که هر روز با کلیپ "ای ایران" ساخته سامان مقدم آغاز به کار می‌کرد، روز ۲6 سپتامبر در شهر استکهلم نیز به نمایش درآمد. عاشقان بی عار رخشان بنی‌اعتماد این روزها تصمیم دارد بیشتر از پیش به مستندسازی بپردازد. وی در دو مستند اخیرش نیز به طور مستقیم مسائل و مشکلات زنان ایران پرداخته است. در "خانه خورشید"، یک مرکز ویژه کاهش آسیب‌های اعتیاد زنان در دروازه غار را که مکانی امن برای گروهی از زنان آسیب‌پذیر اجتماعی به شمار می‌آید به تصویر کشیده است. در این خانه‌ از بیش از 100 زن آسیب‌دیده حمایت می‌شود. فیلم دیگری که از این هنرمند در جشنواره یاری به نمایش درآمد، "ما نیمی از جمعیت ایرانیم" بود که به طرح مطالبات و خواست‌های زنان ایرانی از کاندیداهای نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری می پردازد. بنی‌اعتماد در جلسه پرسش و پاسخ پس از نمایش این دو فیلم، با اشاره به گردهمایی هفتگی مادران عزادار در پارک‌های تهران، از ایرانیان حاضر در جلسه خواست در هر کجای جهان که هستند این آئین را هر شنبه به‌جا بیاورند.
   او درباره تاثیری که سینمای انتقادی و اجتماعی می‌تواند بر بدنه جوامعی چون ایران بگذارد گفت: "در جامعه‌ای که گوش شنوا، و چشم بینا برای دیدن واقعیت‌ها وجود ندارد، سعی می‌کنیم با ساختن این مستندها فضایی به وجود بیاوریم که این مسائل و مشکلات دیده و شنیده شود." به اعتقاد خانم بنی اعتماد کار فرهنگی مثل ریختن قطرات آب بر یک صخره بزرگ است و ادامه داد : "با یک اثر فرهنگی- هنری نمی‌شود یک تحول عظیم به وجود آورد ولی به مرور زمان می‌تواند تاثیرگذار باشد و تغییراتی به وجود بیاورد." او با اشاره به این که طرح مسائل مربوط به زنان در جامعه ما معمولاً به حیطه ممنوعه رانده می‌شود و فضایی برای طرح مسائل زنان وجود ندارد، درباره ساخت فیلم "ما نیمی از جمعیت ایرانیم" توضیح داد:گرچه فعالیتی که فعالان حقوق زن قبل از انتخابات در ایران کردند بسیار در بالا بردن سطح شناخت کاندیداهای ریاست جمهوری نسبت به مسائل زنان موثر بود ولی جمع شدن این موضوعات در کار هم فضایی تازه‌تر برای شناخت آنها بود." این فیلمساز با اشاره به مشکلات مستندسازان در ایران گفت: "مثالی را که در ادبیات فارسی به مادران اطلاق می شود، من برای مستندسازان به کار می برم. آنها عاشقان بی‌عار هستند." وی با یادآوری اینکه از فیلم‌های مستند در ایران حمایت نمی‌شود، توضیح داد: "فیلمی که دیدید با سرمایه شخصی من ساخته شده اما اجازه نمایش نگرفت. من آن را به قصد آگاه‌سازی عمومی ساخته بودم و منظورم از نمایش عمومی اصلاً این نبود که در تلویزیون ایران به نمایش در بیاید. چراکه تلویزیون جمهوری اسلامی جای طرح واقعیت‌ها نیست. تصویری که می‌دهد اصلاً ربطی به واقعیت اجتماع ندارد. من تصمیم داشتم برای این فیلم مجوز نمایش خانگی بگیرم که نشد. به این ترتیب من آن را به طور مجانی تکثیر کردم و خواهش کردم که به دست هرکسی که می‌رسد آن را تکثیر کند." در فیلم "ما نیمی از جمعیت مردم ایران هستیم"، سه نامزد از چهار نامزد نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به جز محمود احمدی‌نژاد حضور دارند.
 کارگردان این فیلم گفت: "من از آقای احمدی‌نژاد نیز به عنوان یکی از چهار نامزد ریاست جمهوری برای حضور در این فیلم دعوت کردم اما دفتر ایشان از من خواست به دلایل امنیتی برای انجام این کار به کاخ ریاست جمهوری بروم. من فکر کردم که برای ایشان نیز باید شرایطی مساوی با سه نامزد دیگر وجود داشته باشد. این تفاوت را خلاف عرف و قراری دیدم که برای ساخت مستند خود گذاشته بودم. پس گفت و گو با ایشان انجام نشد." فراموش‌شدگان پوران درخشنده کارگردان فیلم "بچه‌های ابدی" در جلسه پرسش و پاسخی که پس از نمایش فیلم در استکهلم برگزار شد در پاسخ به اینکه چرا در فیلم‌هایش بیشتر به کودکان و افرادی می‌پردازد که نارسایی‌های جسمی و ذهنی دارند، گفت: "من فکر می‌کنم در جامعه ما این طیف به‌شدت فراموش شده هستند و اگر سینما و هنر هم بخواهد آنها را فراموش کند که دیگر خیلی غم‌انگیز است." به عقیده وی هنر سینما می‌تواند در همه زمینه‌ها افکار عمومی بسازد و در این زمینه خاص، می‌تواند با دادن اطلاعات دقیق درباره افرادی که ناتوانی جسمی و ذهنی دارند به ورود آنها به اجتماع کمک کند.
 
 وی گفت: "توجه هنرها و به ویژه سینما می‌تواند به این طیف اعتماد به نفس بدهد تا هم توانایی‌های خود را ببینند و هم حس کنند جامعه نیز می‌تواند توانمندی‌هایشان را ببیند." خانم درخشنده با تاکید بر اینکه ترجیح می‌دهد برای نقش افرادی که ناتوانی ذهنی و جسمی دارند از خود آنها دعوت کند و از بازیگر حرفه‌ای استفاده نکند، گفت: "حتی اگر وجود بازیگر روی گیشه هم تاثیر بگذارد اما فکر می‌کنم با این کار من تنها فرصتی که برای مطرح کردن مشکلات این افراد فراموش شده به دست آورده‌ام را از دست می‌دهم." وی در ادامه توضیح داد: "اگر قرار باشد فیلمساز فقط به گیشه فکر کند اصلاً نمی‌تواند سراغ چنین موضوعاتی برود. البته این حرف اصلاً به معنای این نیست که فیلمساز نباید به گیشه فکر کند.
 
 می‌گویم نباید اصل را فدای گیشه کند." پوران درخشنده درباره مشکلات کارگردانان زن به ویژه در حیطه مستندسازی گفت: " بیشترین مشکل کل فیلمسازان، چه زن و چه مرد این است که مسائل و مشکلاتی را که می‌خواهیم به تصویر بکشیم نمی‌توانیم و این مشکل بزرگی است. برای کارگردانان زن این مشکل و موانع به ویژه درحوزه مسائل زنان پررنگ‌تر است." وی عدم نمایش فیلم‌های مستند را در تلویزیون ایران از دیگر مشکلات مستندسازان یاد کرد و گفت: "هدف تلویزیون بیشتر این است که مخاطب خود را سرگرم مجموعه‌های تلویزیونی کند تا فیلم‌های مستندی که واقعیت‌های اجتماع را نشان می‌دهد."
 
نقش‌های ذهنی شهاب حسینی در دو فیلم به نمایش درآمده در جشنواره فیلم یاری حضور داشت: فیلم"سوپراستار" ساخته تهمینه میلانی و "بچه‌های ابدی" ساخته پوران درخشنده. این بازیگر در جلسه پرسش و پاسخی که پس از نمایش دو فیلم یاد شده برگزار شد، درباره بازیگری در سینما و مجری‌گری در تلویزیون گفت: "شخصا بازیگری را ترجیح می‌دهم. ولی مهم‌تر، ارتباط با مخاطب است. من هروقت که نقشم مورد قبول مخاطب قرار گرفته، خودم را موفق دانستم و نقطه شکستم را وقتی می‌دانم که در ارتباط با مخاطبم ناموفق باشم." او موفق‌ترین کار تلویریونی خود را مجموعه تلویزیونی "مدار صفر درجه" و در سینما "درباره الی" دانست و اضافه کرد: "نکته‌سنجی حاکم بر این فیلم و واقعگرایی که به ویژه در روابط اشخاص فیلم وجود داشت برایم جالب بود و به آن باور داشتم." حسینی درباره تاثیرگذاری نقش‌ها بر زندگی شخصی‌اش گفت:
 "بازیگری می‌تواند نوعی نگاه انسانی را در فرد تقویت کند. من میل دارم در جهت ارتقای فرهنگ کشورم یا هر جای دیگری گام بردارم." این بازیگر سینما و تلویزیون درباره چگونگی نزدیک شدنش به نقش‌ها توضیح داد: "اگرچه هر اتفاقی که برای شخصیت‌های داخل فیلم می‌افتد ممکن است در گوشه‌ای از زندگی خود بازیگر یا هرکس دیگری نیز بیفتد اما لزوماً من شبیه هیچکدام از نقش‌هایی که بازی کردم نیستم. پس در کار بازیگری سعی می‌کنم آنها را درک و خود را از زاویه‌ای به آنها نزدیک حس کنم و بهشان شک نکنم." حسینی با تاکید بر این که برای یک بازیگر ضرورت دارد که بی‌تفاوت از کنار مسائل روزمره و واکنش‌های انسانی رد نشود، گفت: "قطعاَ نزدیک شدن به نقش‌ها یا از طریق تجربیات شخصی صورت می‌گیرد یا از طریق شنیده‌ها و دیده‌ها. یعنی به نوعی بازیگر موفق می‌شود آن نقش را لمس کند. من در زندگی به لحاظ اقتصادی آدم ثروتمندی نیستم اما خود را آدم ثروتمندی می‌دانم چون دوستان زیادی دارم. این دوستان کمک می‌کنند تا همیشه یک نمونه عینی و ذهنی برای نزدیک شدن به نقش‌هایی که بازی می‌کنم داشته باشم."