ابراهیم فروزش از تجربه تازه فیلمسازیاش میگوید/وطن امروز
برای مخاطب فیلم میسازم، نه جشنوارهها!
واقعیت این است که فیلم« سنگ اول» گیشهاي نیست، من نمیتوانم بگویم این فیلم چقدر مردم را به سینما میکشاند. باید صبر کرد و دید در آینده چه پیش خواهد آمد و چقدر با استقبال عمومی مواجه میشود اما میدانم موضوع این فیلم بهروز است، قشر عظیمی را دربر میگیرد و تکراری نیست و در عین حال با یک موضوع نامتعارف طرف نیستیم
ادیبه اسدی: ابراهیم فروزش، فیلمنامهنویس و کارگردان باسابقه و موفق سینمای کودک و نوجوان است که کارش را از سال 1349 با ساخت فیلم کوتاه برای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شروع کرده است. فیلمهای بلند «خمره»، «کلید»، «بچههای نفت»، «مرد کوچک»، «هامون و دریا» و «زمانی برای دوست داشتن» در جشنوارههای داخلی و خارجی به نمایش درآمده و جوایز بسیاری کسب کردهاند. 2 فیلم آخر او (هامون و دریا و زمانی برای دوست داشتن) بیشترین جوایز بیستو دومین جشنواره فیلم کودک همدان را به خود اختصاص داد. فروزش مرد آرامی است که دغدغه اصلیاش پیشرفت و ارتقای سینمای کودک و نوجوان است. او در جشنواره فجر امسال، فیلم «سنگ اول» را دارد که دومین اقتباس او از داستانهای هوشنگ مرادیکرمانی است؛ ماجرای مردی به نام حسنعلی که به فکر میافتد برای زمان مرگش سفارش یک سنگ قبر بدهد. وقتی او با این سنگ وارد روستا میشود اتفاقاتی برایش رخ میدهد که... .
فیلم «سنگ اول» را بر مبنای داستانی از مرادیکرمانی ساختهاید، از ویژگیهای این داستان و قابلیتش برای فیلمشدن بگویید. فیلم چقدر به اصل داستان وفادار است؟
داستان کوتاهی به نام «سنگ اول» در کتاب تنور هوشنگ مرادیکرمانی بود که من آن را خودم خوانده بودم و این داستان را انتخاب کردم و بعد از جلب موافقت ایشان، فیلمنامه نوشته شد و آن را به سیمافیلم ارائه کردیم، ضمن وفادار ماندن به اصل قصه چون داستان کوتاه بود و باید بسط پیدا میکرد سعی کردیم در همان بستر و سیر داستان حرکت کنیم و لطمهای به آن نزنیم.
با این حال فکر میکنید این اقتباس به اندازه خود اثر موفق باشد؟
فکر میکنم فیلمی ساختیم که میتواند با مخاطبانش خوب ارتباط برقرار کند. ما مرادیکرمانی را بنا به آثار گرانبهایشان بهعنوان نویسندهای نامدار و توانا میشناسیم. فیلمی که بر اساس داستان ایشان باشد به ذهن مخاطب فضا و خط خاصی میدهد. امیدوارم توانسته باشیم به آن چیزی که مورد نظر ایشان بوده، برسیم.
دلیل انتخاب شهر ملایر بهعنوان محل فیلمبرداری چه بود؟
خب فضای داستان یک فضای روستایی است و در درجه اول ما باید به دنبال لوکیشنی میگشتیم که پر از باغهای انگور باشد. بنا به بررسیهایی که انجام شد، دیدیم ملایر این قابلیت را دارد. علاوه بر آن، لهجه شیرین مردم آنجا که قابل فهم برای عموم مخاطبان هم هست ملاک دیگر انتخاب ما شد، چون اگر لهجه مفهوم نبود ارتباطگیری را سخت میکرد. همینجا یادی میکنم از مردم خوب ملایر و روستاهای اطراف که بسیار به کار بازیگری علاقهمند هستند و همکاری خوبی داشتند.
برای محسن تنابنده و اندیشه فولادوند صحبت با لهجه سخت نبود؟
ما همکاری بسیار خوب و رضایتبخشی با بازیگران فیلم داشتیم. این 2 نفر که اشاره کردید چنان خوب به لهجه وارد شده بودند و درست و دقیق صحبت میکردند که خود افراد آنجا هم تشخیص نمیدادند اینها تازهکار هستند و بومی نیستند و زحمت زیادی برای این کار کشیدهاند.
مشکلی که برای محسن تنابنده نسبت به رها کردن پروژه «زمهریر» و پیوستن به فیلم شما پیش آمد، در فیلم سنگ اول خللی ایجاد نکرد؟
خیر، من خیلی در جریان این مساله نبودم و به کار ما ارتباطی نداشت. مشکلی بوده بین ایشان و تهیهکننده آن فیلم که من از آن اطلاعی ندارم.
چقدر برای سنگ اول شانس کسب جایزه قائلید؟
من اصلا به این قضیه فکر نکرده و در خودم توقعی ایجاد نمیکنم. اعتقاد ما این است که مورد قضاوت مردم قرار بگیریم. ما فیلم را برای جشنواره نمیسازیم که به گرفتن جایزهاش فکر کنیم بلکه فیلم را برای دیده شدن در فستیوالهای خارجی و داخلی شرکت میدهیم، حالا اگر دارای ارزشهای آنچنانی بود که جایزهای میگیرد و ما هم خوشحال میشویم. بهطور کلی در خودم اینگونه مسائل توقعبرانگیز را ایجاد نمیکنم. من برای مخاطب فیلم میسازم نه جشنوارهها.
به فروش فیلم در اکران عمومی و گیشه چقدر اهميت ميدهيد؟
واقعیت این است که این فیلم، فیلم گیشه نیست، من نمیتوانم بگویم این فیلم چقدر مردم را به سینما میکشاند. باید صبر کرد و دید در آینده چه پیش خواهد آمد و چقدر با استقبال عمومی مواجه میشود اما میدانم موضوع این فیلم بهروز است، قشر عظیمی را دربر میگیرد و تکراری نیست و در عین حال با یک موضوع نامتعارف طرف نیستیم.
همه فیلمهای شما تا به امروز با موضوع کودک و نوجوان بوده است. با کانون پرورش فکری کودک و نوجوان همکاری نزدیکی داشتهاید و زمانی سرپرست مرکز سینمایی کانون بودهاید، چه شده است که با فیلم سنگاول از کودک و نوجوان دور شده و وارد سینمای اجتماعی شدهاید؟ قرار است شما هم سینمای کودک را رها کنید؟
بله، این فیلم ارتباطی به کودک و نوجوان ندارد و اجتماعی است اما به هر حال سینما، سینماست. من یکی، دو سال است که از سینمای کودک فاصله گرفته و بیشتر در زمینه سوژههای اجتماعی متمرکز شدهام، اما این به معنای ترک کردن سینمای کودک و نوجوان نیست. کانون، خانه من است و من خودم را متعلق به آنجا میدانم. امروز دوستان من در کانون در حال تلاش و خدمت هستند و شاهد فعالیتهای خوبی از آنها هستيم که نمیگذارند این سینما دچار رکود شود. من هم حتما در برنامههایم همکاری با آنها و کار برای کودک را دارم.
در این 2 فیلم آخر که با کانون همکاری نداشتید و آقای سبطاحمدی تهیهکننده فیلمهایتان بودند، تجربه کار با تهیهکننده مستقل را چطور دیدید؟
من با هر دوطرف تجربه کاری خوبی داشتم و شاهد تلاش دوستان بودم. همگی سعی داشتند فیلم خوبی ارائه دهند و رضایت عوامل را جلب کنند. تفاوت خاصی بین کار با این 2 گروه برایم نبود.
2 فیلم «هامون و دریا» و «زمانی برای دوست داشتن» شما مربوط به سالهای گذشته است که هنوز اکران نشدهاند. با توجه به اینکه جای فیلمهای کودک و نوجوان بشدت در سینمای ما خالی است، نظر شما درباره به نمایش درنیامدن فیلمهایتان چیست؟
هر دوی این فیلمها مجوز نمایش دارند اما از اینکه چرا تاکنون به نمایش درنیامدهاند، اطلاع درستی ندارم. خیلی حیف است که سینمای کودک حامی ندارد و دارد به فراموشی سپرده میشود. مخاطبان ما خوراک فرهنگی نیاز دارند و باید شرایطی فراهم شود که سرمایهگذاران و کارگردانان جذب فیلمسازی برای این گروه مخاطبان شوند.
تهیهکننده: علیرضا سبط احمدی
مدیر فیلمبرداری: فریدون شیردل
طراح صحنه و لباس: محمدهادی فودی
طراح چهرهپردازی: بیژن محتشم
تدوین: بهرام دهقان
صداگذار: جهانگیر میرشکاری
