يادداشت فرانک آرتا درباره بازي بازيگران فيلم هاي بيست وهشتمين جشنواره فيلم فجر

حميد فرخ نژاد و ديگران

آتشكار

آتشكار فيلمي طناز با موضوعي جديد است كه پرداخت به آن جسارت مي‌طلبد. البته اميريوسفي پيش از اين نيز در خواب تلخ با مرگ شوخي كرده و همين تجربه باعث شده كه در اين فيلم پخته‌تر عمل كند. حميد فرخ‌نژاد در اين فيلم بعد از بازي در فيلم‌هاي تلخ و جدي توانسته از عهده نقش طنز هم برآيد. اصلاً موقعيت فيلم و اين‌كه او بعد از سه پسر، دلش مي‌خواهد صاحب دختر شود و تضاد اين موقعيت با فيزيكش تكليف تماشاگر را از همان ابتدا روشن مي‌كند. به نظرم انتخاب درست يك بازيگر براي هر نقش پنجاه درصد راه را رفته و پنجاه درصد ديگر به خلاقيت بازيگر مربوط مي‌شود. در اين‌جا هم فرخ‌نژاد درست انتخاب شده و البته بازي او در اين فيلم نيز جاي بحث دارد كه موقع اكران به آن بيشتر پرداخت مي‌شود.

آل

در فيلمي كه مشكل فيلمنامه دارد و بعد از گذشت چهل دقيقه از فيلم هنوز شروع نشده است، طبيعتاً بازيگران چندان كاري نمي‌توانند پيش ببرند. ضمن اين‌كه وقتي نقشي كه آنا نعمتي بازي مي‌كند، مشخص نيست كه چرا در فيلم وجود دارد، طبيعتاً‌ بازيگر هم با همه تلاشش نمي‌داند به كجا خواهد رفت.

بدرود بغداد

بدرود بغداد فيلمي متفاوت است كه بيش از اين‌كه متكي بر بازي‌ها باشد، متكي بر كارگرداني و فيلمبرداري است. با اين‌كه سربازان آمريكايي فيلم، خيلي هم آمريكايي نيستند، با اين حال، تماشاگر با مجموعه فضاي فيلم كنار مي‌آيد. پانته‌آ بهرام در نقش يك زن عرب كاملاً باورپذير است كه به خيلي مسائل بستگي دارد، از جمله فن بيان او. مصطفي زماني هم در اين فيلم توانسته استعداد‌هاي خودش را بروز دهد، برخلاف آل كه در آن چيزي براي گفتن نداشت.

برخورد خيلي نزديك

يك فيلم متفاوت كه توانسته روابط آدم‌ها را درست دربياورد. آنا نعمتي و لادن مستوفي در اين فيلم دوست‌داشتني‌تر از فيلم‌هاي ديگرشان در اين دوره جشنواره هستند. واقعيت اين است که اگر فيلمنامه‌اي خوب باشد بازيگر نصف راه را رفته است و در اين فيلم چنين اتفاقي افتاده است.

به رنگ ارغوان

نخستين فيلمي كه در سينماي مطبوعات به نمايش درآمد، به رنگ ارغوان بود كه شروع خوبي بود. اگر فيلم در زمان خودش اكران مي‌شد حتماً اتفاق تازه‌اي براي حاتمي‌كيا رقم مي‌زد. هرچند كه هنوز هم از ارزش‌هاي فيلم چيزي كاسته نشده است. البته اگر از دعوت فاكتور بگيريم، بازي‌ها در اغلب فيلم‌هاي حاتمي‌كيا حساب‌شده‌اند. باعث تعجب است كه بهترين فيلم جشنواره در قياس با ديگر فيلم‌ها، فيلمي است كه پنج سال از توقيف آن گذشته است. جشنواره امسال جشنواره‌اي براي حميد فرخ‌نژاد بود، و نمي‌دانم چرا بازي‌اش ناديده گرفته شد. در وهله نخست بازي‌هاي حساب‌شده به رنگ ارغوان مديون فيلمنامه آن است. چون فرصتي را در اختيار بازيگر قرار مي‌دهد تا بهتر به نقش بپردازد. گذشته از اين نقش مامور وزارت اطلاعات كه در حين انجام ماموريتش عاشق مي‌شود و از دستورات تمرد مي‌كند، نقشي تر و تازه در سينماي سياسي ايران است و همين فرصتي براي بازيگر اين نقش فراهم مي‌كند تا بتواند با قابليت‌هايش نقش را مال خود كند كه انصافاً حميد فرخ‌نژاد چنين كرده است. يعني در بدو امر بازيگر درست انتخاب شده است. فيزيك و ميميك فرخ‌نژاد در مقايسه ساير بازيگران فيلم موقعيتي ايجاد مي‌كند كه قهرمان فيلم با همه ضعف و قوت‌هايش يك قهرمان باقي بماند و از الگوي رايج سينماي اين‌چنيني صحيح استفاده شده است. بازي فرخ‌نژاد در لحظات انجام ماموريت و هنگام تصويربرداري از زندگي خصوصي ارغوان كامراني (خزر معصومي) كاملاً با نيمه پاياني فيلم فرق مي‌كند. به عبارتي همين كدگذاري‌هاي او تماشاگر را زماني كه متوجه عشقش به ارغوان مي‌شود و در نهايت توجيه مناسبي براي تمردش است غافلگير مي‌كند يا لحظاتي كه دوست قبلي ارغوان (كورش تهامي) را گوشمالي مي‌دهد قاطعيت در انجام ماموريتش در حركات و چهره‌اش هويداست. اصلاً حميد فرخ‌نژاد اين خصوصيت را دارد كه هم نقش منفي بازي كند و هم نقش مثبت که اين به نظرم يك ويژگي براي بازيگر محسوب مي‌شود. مثلاً اگر به بازي او در عروس آتش در مقايسه با چهارشنبه‌سوري توجه كنيم كاملاً سير انتقالي و تغييرات حسي‌اش تاثيرگذار و بطئي است، به طوري كه تماشاگر كاملاً با موقعيت‌هاي او در فيلم درگير مي‌شود و از سويي كنش و واكنش‌هايش هنگام خشم يا خوشحالي غيرطبيعي نيست.

بيداري رؤياها

بيداري رؤياها فيلمي است كه اگر پايان‌بندي مناسبي داشت، يكي از بهترين فيلم‌هاي اين دوره جشنواره مي‌شد. پس از اعلام خبر اسارت و شهادت ايوب، همسرش رخشانه (هنگامه قاضياني) به خاطر فرزند دوساله‌اش رضايت مي‌دهد با برادرش (امين حيايي) ازدواج كند. در مورد بازي‌هاي اين فيلم مي‌توان گفت كه هنگامه قاضياني و امين حيايي هر كدام صحنه‌هاي مربوط به خود را توانسته‌اند دربياورند، ولي مشكل، كنار هم قرار گرفتن اين دو است كه به‌اصطلاح ناهمگون است. يعني تاثير حسي لازم را هنگامي كه مي‌خواهند از هم جدا شوند روي تماشاگر نمي‌گذارد.

تسويه‌حساب

ميلاني هميشه سعي مي‌كند از بازيگران شناخته‌شده استفاده كند تا گيشه‌اش تضمين شود و ضعف‌هاي فيلمنامه را با بازيگران مطرح پر كند. اما به‌راستي پديده امسال جشنواره تسويه‌حساب بود. فيلمي كه در ابتدا موضع‌اش را اين‌گونه مشخص مي‌كند كه قرار است با هدف از دفاع حقوق و موقعيت زنان و عليه مردان در جامعه ساخته شود، در ادامه به ضد مانيفست خود و به نفع مردان تمام مي‌شود. اگر نگاه فرامتني داشته باشيم، در كجاي دنيا ديده‌ايد كه همه مردان يك فيلم بد باشند و فقط شوهر فيلمساز (محمد نيك‌بين) مرد قابل احترام و وفادار به خانواده‌اش؟ انعكاس اين نگاه يك‌سويه و قضاوت‌كننده (ميلاني در نيمه پنهان به موضوع قضاوت و پيش‌داوري اشاره مي‌كند) در فيلمنامه و بعد كارگرداني به اين منتهي مي‌شود كه بازيگران زن فيلم در ورطه‌اي بيفتند كه دائماً همه‌چيز را فرياد بزنند و عملكرد مردانه داشته باشند و زنان بزه‌كار و مورد ستم واقع‌شده به ظالمان بي‌يال و كوپال تبديل شوند. با اين نگاه اين‌بار تك‌تك مردان فيلم مظلوم واقع مي‌شوند. اگر ملودرام‌هايي مثل واكنش پنجم اشك تماشاگر را در رثاي مظلوميت زن فيلم درمي‌آورد، در اين‌جا فيلم هيچ حس همدردانه‌اي را دنبال خودش يدك نمي‌كشد، چون در آن، مردان به طرزي ناجوانمردانه مورد تعرض زنان مردصفت فيلم قرار مي‌گيرند. با اين رويكرد به‌راستي حرف درست و درمان فيلم را فقط مهدي فقيه به زنان فيلم مي‌زند. اي كاش از اين نظر جايزه را براي اين فيلم مي‌دادند به مهدي فقيه نه براي ملك سليمان! چون نقش هميشگي خودش را ــ مرد سنتي و مذهبي ــ به بهترين شكل بازي مي‌كند. بازي حامد بهداد در اين فيلم تحسين‌برانگيز است و در فهرست انتخاب بازيگران اينجانب قرار گرفته، چون سرگيجه‌اي را كه تماشاگر به آن مبتلا مي‌شود با بازي‌اش در فيلم فرياد مي‌زند. ظاهراً فضاي فيلم را فقط او كاملاً درك كرده است.

چهل‌سالگي

ليلا حاتمي و محمدرضا فروتن در چهل‌سالگي بازي قابل قبولي ارائه مي‌دهند. آرامش و چهره دلنشين ليلا حاتمي در اين فيلم با موضوع فيلم همخوان است، به طوري كه خيلي جاها جلوتر از ديالوگ‌هاي فيلم پيش مي‌رود. محمدرضا فروتن هم به‌خوبي مي‌تواند نوستالژي سال‌هاي گذشته مردي ميانسال را به نمايش بگذارد.

شب واقعه

به نظرم شب واقعه آن‌قدر متفاوت نبود كه جايزه بهترين فيلمنامه را دريافت كند. صحنه‌هاي مربوط به لادن مستوفي (در نقش نمادين مام وطن) خيلي زياد است كه به حضورش در فيلم ضربه مي‌زند. از طرفي حميد فرخ‌نژاد نيز در اين فيلم چندان متفاوت نبود. البته در لحظه‌هايي به دل مي‌نشست، نظير صحنه‌اي كه از راديو عراق مي‌شنود كه قرار است آبادان را استان عراق اعلام كنند، ولي در كل متفاوت نبود.

صد سال به اين سال‌ها

صد سال به اين سال‌ها فيلمي طولاني است كه هر سه بازيگر حرفه‌اي آن، فاطمه معتمداريا، رضا كيانيان و پرويز پرستويي به فيلم طراوت زيادي بخشيده‌اند، مخصوصاً رضا كيانيان كه صحنه‌هاي پيش از انقلاب را خوب بازي كرده است. اما با اين‌كه بازيگران مناسبي در فيلم بازي كرده‌اند، مشكل فيلم فضايي است كه در ابتدا ترسيم كرده که در نهايت به ضد خودش تبديل مي‌شود. با اين حال حضور بازيگران شاخص فيلم را سرپا نگه داشته است.

طبقه سوم

مهناز افشار در طبقه سوم خيلي بهتر از مهناز افشار در تسويه‌حساب است. دليلش هم اين است که در چارچوب فضاي فيلمنامه حرفش را مي‌زند. يعني از آن سروصداهايش خبري نيست. بيشتر عمل مي‌كند و كم‌تر حرف مي‌زند. نمونه بازي درخشانش صحنه‌اي است كه از پشت در حمام با پگاه آهنگراني صحبت مي‌كند. لحظه‌اي كه به آهستگي و باطمأنينه صحبت مي‌كند، تاثيرگذار است. آهنگراني هم در فيلم‌ها روز به روز بهتر مي‌شود، اگر بازيگري را جدي بگيرد. نكته مهم اين فيلم، آن است که به‌راحتي درباره زنان است، بدون اين‌كه فرياد بزند يا چيزي را به رخ بكشد. ريزه‌كاري‌هايي در فيلم وجود دارد كه هنگام اكران به آن بايد بيشتر پرداخت.

طلا و مس

يكي از فيلم‌هاي مطرح جشنواره كه به نظر مي‌رسد در ادامه فيلم‌هايي سينمايي نظير زير نور ماه ساخته شده، طلا و مس است. بازي درخشان نگار جواهريان در نقش همسر يك طلبه كه به بيماري M.S مبتلا شده است، در فيلم درآمده است. او همچون فيلم‌هاي كتاب قانون، زير تيغ و... نقش يك زن سنتي را بازي مي‌كند كه در همان فضا مي‌خواهد متفاوت باشد. به طور مثال وقتي در بيمارستان، شوهرش موضوع ناناي كردن را با او در ميان مي‌گذارد و جواهريان هم خجالت مي‌كشد و هم انكار نمي‌كند از لحظات بازي خوب اوست. يا صحنه‌اي كه در آشپزخانه مي‌خواهد غذا درست كند، ولي نمي‌تواند سرپا بايستد و بعد دعوا با شوهرش موقعيت بحراني بازي او را به اوج مي‌رساند. يا موقعي كه فرش را خيس مي‌كند و با خجالت موضوع را به شوهرش مي‌گويد، از لحظات ماندگار بازي اوست.

عصر روز دهم

فيلمي كه در روايت مستندگونه‌اش از مراسم عزاداري در كربلاي معلي با خط داستاني كه در پيش گرفته توانسته حرف خود را بزند. دكتر مريم شيرازي (هانيه توسلي) به همراه چند نفر ديگر پس از سقوط صدام راهي عراق مي‌شود تا از سرنوشت خواهرش كه سال‌ها پيش هنگام جنگ توسط يك عراقي گرفته شده مطلع شود. توسلي كه نقش هر دو خواهر را بازي مي‌كند، براي نقش دكتر مريم شيرازي در مقايسه با بازي‌هاي قبلي‌اش ضرباهنگ كندتري به كار گرفته كه به بازي‌اش كمك كرده است و در عوض براي نقش دختر عرب با تمركز روي لهجه توانسته اين دو نفاوت را به وجود بياورد.

مُلك سليمان

به نظر مي‌رسد امين زندگاني در نقش حضرت سليمان به درك درستي از اين نقش نرسيده است و تعبيري كه از حضرت سليمان در قرآن كريم وجود دارد با كنشي كه او در فيلم از خود نشان مي‌دهد، خيلي متفاوت است. در كل نقشي كه درست پرداخت نشده باشد و به‌درستي هم از سوي كارگردان هدايت نشود، خيلي سخت به نتيجه مطلوب مي‌رسد. مهدي فقيه در تسويه‌حساب خيلي بهتر از مهدي فقيه در ملك سليمان است. اصلاً مگر او در اين فيلم بازي كرده كه به او براي اين نقش جايزه نقش مكمل دادند؟! كل بازي او در گريمش خلاصه مي‌شد و بس. نكته ديگر كه شايد خيلي به بازيگري در اين فيلم ربط نداشته باشد، اهميتي است كه يك بازيگر به تداوم حضورش در سينما هنگام انتخاب درست نقش‌ها مي‌دهد. به طور مثال الهام حميدي كه نقش همسر حضرت يوسف (ع) در سريال يوسف پيامبر را بازي مي‌كند با چه استدلالي همان بازي و مشابه همين نقش را در ملك سليمان بازي مي‌كند؟

نفوذي

نفوذي نگاه متفاوتي به وقايع جنگ دارد. همين مساله در عملكرد بازيگران فيلم بخصوص امير جعفري، اميررضا دلاوري و قاسم زارع وجود دارد. اتفاقاً قاسم زارع كه در اين فيلم نقش مثبت هميشگي‌اش را ايفا نمي‌كند، خيلي بهتر است. چون تا به امروز نقش مثبت بازي كرده و بعد از آژانس شيشه‌اي، يكي از بهترين بازي‌هايش را در نفوذي انجام داده است.

هفت دقيقه تا پاييز

هفت دقيقه تا پاييز فيلمي است متفاوت كه بازيگران فيلم نقشي اساسي در آن دارند. بعد از مدت‌ها هديه تهرانيِ متفاوتي در فيلم مشاهده كرديم كه كاملاً از قالب خودش بيرون آمده است. محسن طنابنده نيز بازي حسي و يك‌دستي از خود بر جاي مي‌گذارد، به طوري كه تماشاگر مي‌تواند كاملاً حس او را درك كند. به نظرم زوج هديه تهراني و محسن طنابنده در اين فيلم به‌خوبي توانستند همديگر را همراهي كنند. به صحنه پاياني فيلم كه مي‌خواهند براي دختر از دست رفته‌شان تولد بگيرند توجه كنيد، كاملاً اين موضوع مشهود است.

همبازي

همبازي فيلمي است براي كودكان و نوجوانان، ولي ظاهراً نيكي كريمي در اين‌نوع سينما چندان خوشايند نيست. كريمي طي اين سال‌ها بايد مراقب بازي و انتخاب‌هايش باشد، چون كم‌كم دارد با بازي‌هاي خوبش فاصله مي‌گيرد. از جمله در اين فيلم به جاي اين‌كه نقش گرمي داشته باشد خونسردي‌هايش در برخورد با فرزندش اعصاب تماشاگر را به هم مي‌ريزد! او در فيلم فاقد حس مادري است و در عوض فرخ‌نژاد تلاش مي‌كند كه اين سردي را جبران كند، ولي نمي‌شود كه نمي‌شود.

درج شده در نشريه «صنعت سينما» - ويژه نامه نوروز 1389

محمود گبرلو: «صد سال به اين سالها» نگاه مغرضانه و ظالمانه به بخشي از تاريخ يك ملت است

 

 http://www.sourehcinema.ir/articleview.php?cat=9&id=111133
سوره سينما: «صد سال به اين سالها» نگاه مغرضانه و ظالمانه به بخشي از تاريخ يك ملت است

 
محمود گبرلو در گفتگو با پايگاه تحليلي ـ خبري سوره سينما ضمن اعلام اين مطلب افزود: «صد سال به اين سالها» شبيه فيلم سينمايي نيست و بيشتر يك بيانيه سياسي است و سعي داشت يك تحليل سياسي نسبت به وضيعت كشور و دوران تاريخي بعد انقلاب ارائه كند كه بسيار اغراق آميز و بد بينانه بیان شد.
وي در ادامه بيان كرد: فيلم داراي دو لايه است كه در لايه اول مشقتها و سختي هاي زندگي يك زن به نام "ايران" مطرح مي شود و در لايه دوم  به تحليل وضيعت كشور مي پردازد و زن را نماد وطن مي گيرد.
گبرلو خاطرنشان ساخت: بخش عمده حوادث فيلم بعد از انقلاب 57 مي گذرد و كارگردان دوران خوشي و شادي ايران را قبل از انقلاب 57 مي داند كه در اوج شادي و خوشي ايران، وقتي كافه اي كه ايران و همسرش سالگرد ازدواجشان را در آنجا جشن گرفته اند مورد هجوم قرار مي گيرد، مصيبت ايران آغاز مي شود.
گبرلو تأكيد كرد كه هنرمند بايد در تحليل تاريخي منصفانه و عادلانه قضاوت كند و ادامه داد: بر خلاف نظر كارگردان، انقلاب اسلامي با چند تير و شليك بوجود نيامد و داراي زير بناي فرهنگي و بينش عميق ديني است و نياز جامعه آن روز بود كه اين تحول ايجاد شود.
اين منتقد سينما اظهار كرد: هر انقلابي هزينه هايي براي انقلابيون و خانواده هايشان دارد و نبايد به اين دليل همه مزاياي انقلاب ناديده گرفته شود و فقط به ناملايمات پرداخته شود. «صد سال به اين سالها»  در تحليل تاريخي خود تمامي پيشرفت هاي علمي، فرهنگي و اقتصادي كشور را در بعد از انقلاب ناديده گرفته است.
وي در خاتمه عنوان كرد: فيلمساز براي اين كه بيانيه سياسي خود را خوب قرائت كند، ساختار كلاسيك سينمايي را زير پا گذاشته و مخاطب را وا دار مي سازد فيلمي را كه سرشار از نقص هاي فيلمنامه اي و كارگرداني است به دليل جنبه هاي سياسي و اجتماعي كه در جامعه وحود دارد نگاه كند.