چهل سالگی ،طلا ومس ،عصر روز دهم وبیداری رویاها به روایت مازیار فکری ارشاد در فیلم نگار

چهل سالگی : تلخی افزون تر فیلمنامه نسبت به رمان شاید اندکی از جاذبه های لایه های بیرونی قصه کاسته باشد اما به نظر می رسد به لحاظ غنای بیشتر بار دراماتیک فیلمنامه این تلخی به ماندگاری بیشتر فیلم در ذهن مخاطب جدی تر سینما یاری برساند .

 طلاو مس :طلا ومس را می توان از جمله مصادیق بارز تعبیر کلیشه ای و نخ نمای فیلم شریف دانست . فیلمی که به واقع شریف است بی آنکه قصد فریب تماشاگررا داشته باشد . ملودرامی کلاسیک درباره وجه کمتر به تصویر کشیده  زندگی بخشی کمتر دیده شده از قشر روحانیت باشد.

 خوشبختانه طلبه جوان قصه ما آدمی معموملی و قابل درک وشناسایی است و از آن وارستگانی نیست که به اصطلاح دست از طلب برندارند تا حاجتشان برآید .اما آنقدر پاک وبی شیله وپیله است که گوهر اخلاق را که در آغاز به شیوه ای کلاسیک وکتابی دنبالش بود .در بطن ومتن زندگی ساده خانواده اش بیابد و به مرحله تطهیر جان وروان راه پیدا کند .

 غصر روز دهم : جوهره اصلی داستان  فیلم عنصر جستجوست .جست وجویی توام با ایمان که از بستری تاریخی می آغازد و برزمینه ای ملودراماتیک روایت می شود .

نمایش دوشهر مذهبی مورد احترام شیعیان جهان یعنی نجف وکربلا ،به ویژه در محرم ،بخشی از جذابیتهای فرامتنی را تشکیل می دهد .

از سویی دیگر بار ملودراماتیک قصه چنان حجیم و زیاد است که مثل شیرینی زیاد از حد با مقاومت ذائقه همراه شده .

نگاهي به فيلم «چهل سالگي» ساخته عليرضا رئيسيان/سوره سینما

نگاهي به فيلم «چهل سالگي» ساخته عليرضا رئيسيان
خلق را تقليدشان بر باد داد!
۱۴ بهمن ۱۳۸۸ - ۲۲:۳۳:۳۲ - { یادداشت } - کـدخبـر : 111198    
 

سوره سينما: «چهل سالگي» دغدغه اي دارد. اما نمي تواند پيشنهادي به همراه داشته باشد. «چهل سالگي» درد را نشان مي دهد اما درمانش تنها به وخامت حال بيمار مي انجامد!

 
«چهل سالگي» قرار است به كالبد شكافي روابط انساني در دنياي امروز بپردازد. مي خواهد بحراني را كه در روابط مياني زن و شوهري رخ داده است روايت كند.
«چهل سالگي» ‌نسخه اي براي جامعه ايراني امروز مي پيچد كه غير كاربردي و نامناسب است. «چهل سالگي» اصولي را زير سؤال مي برد كه از اعتقادات و باورهاي ماست. كدام مرد با شرف ايراني و حتي غير ايراني و مسلمان مي پذيرد كه براي پي بردن به پاكدامني و عشق پاك همسرش، او را در خانه با معشوق سابقش تنها بگذارد؟! «فرهاد» تحصيلكرده رشته حقوق، پس از آنكه مسند قضا را رها مي كند، چه سيري را طي مي كند تا كارگزار بورس شود؟ استرس و دلهره هاي «نگار» به خاطر عشقي است كه بيست سال از تاريخ  انقضاي آن مي گذرد و يا دليل ديگري دارد؟ چطور است كه استاد موسپيد كرده «فرهاد» با اين همه كمالات، فرهاد را به ترك خانه و جاسوسي زنش ترغيب مي كند؟ اين استادي كه از عالم و آدم بريده است، چگونه دم از عشق و ايمان مي زند؟ اينها سؤالاتي است كه فيلم پاسخي به آنها نمي دهد.
بايد قبول كرد كه جامعه ايراني ويژگي هاي مختص خود دارد كه برخي مسائل را برنمي تابد. ما بايد مثل خودمان بينديشيم و مثل خودمان عمل كنيم. هنر و هنرمند ما هم بايد اينگونه باشند. بايد با در نظر گرفتن ضروريات يك زندگي ايراني راهكارهاي عقلاني و منطقي ارائه دهيم. بايد رفتار شخصيت هاي فيلم هايمان برآمده از ما به ازاءهاي عيني در جامعه باشد نه كپي دسته چندمي از فيلم هاي روشنفكري اروپايي!
نمي توانيم خود را دل بسته روايت هاي مثنوي نشان دهيم اما شيفته فرهنگ غربي باشيم.
«چهل سالگي» دغدغه اي دارد. اما نمي تواند پيشنهادي به همراه داشته باشد. «چهل سالگي» درد را نشان مي دهد اما درمانش تنها به وخامت حال بيمار مي انجامد. چون درد را به درستي نشناخته و به همين خاطر راه درمانش هم مفيد نيست.

 

 http://www.sourehcinema.ir/articleview.php?cat=10&id=111198