يادداشت فرانک آرتا درباره بازي بازيگران فيلم هاي بيست وهشتمين جشنواره فيلم فجر

حميد فرخ نژاد و ديگران

آتشكار

آتشكار فيلمي طناز با موضوعي جديد است كه پرداخت به آن جسارت مي‌طلبد. البته اميريوسفي پيش از اين نيز در خواب تلخ با مرگ شوخي كرده و همين تجربه باعث شده كه در اين فيلم پخته‌تر عمل كند. حميد فرخ‌نژاد در اين فيلم بعد از بازي در فيلم‌هاي تلخ و جدي توانسته از عهده نقش طنز هم برآيد. اصلاً موقعيت فيلم و اين‌كه او بعد از سه پسر، دلش مي‌خواهد صاحب دختر شود و تضاد اين موقعيت با فيزيكش تكليف تماشاگر را از همان ابتدا روشن مي‌كند. به نظرم انتخاب درست يك بازيگر براي هر نقش پنجاه درصد راه را رفته و پنجاه درصد ديگر به خلاقيت بازيگر مربوط مي‌شود. در اين‌جا هم فرخ‌نژاد درست انتخاب شده و البته بازي او در اين فيلم نيز جاي بحث دارد كه موقع اكران به آن بيشتر پرداخت مي‌شود.

آل

در فيلمي كه مشكل فيلمنامه دارد و بعد از گذشت چهل دقيقه از فيلم هنوز شروع نشده است، طبيعتاً بازيگران چندان كاري نمي‌توانند پيش ببرند. ضمن اين‌كه وقتي نقشي كه آنا نعمتي بازي مي‌كند، مشخص نيست كه چرا در فيلم وجود دارد، طبيعتاً‌ بازيگر هم با همه تلاشش نمي‌داند به كجا خواهد رفت.

بدرود بغداد

بدرود بغداد فيلمي متفاوت است كه بيش از اين‌كه متكي بر بازي‌ها باشد، متكي بر كارگرداني و فيلمبرداري است. با اين‌كه سربازان آمريكايي فيلم، خيلي هم آمريكايي نيستند، با اين حال، تماشاگر با مجموعه فضاي فيلم كنار مي‌آيد. پانته‌آ بهرام در نقش يك زن عرب كاملاً باورپذير است كه به خيلي مسائل بستگي دارد، از جمله فن بيان او. مصطفي زماني هم در اين فيلم توانسته استعداد‌هاي خودش را بروز دهد، برخلاف آل كه در آن چيزي براي گفتن نداشت.

برخورد خيلي نزديك

يك فيلم متفاوت كه توانسته روابط آدم‌ها را درست دربياورد. آنا نعمتي و لادن مستوفي در اين فيلم دوست‌داشتني‌تر از فيلم‌هاي ديگرشان در اين دوره جشنواره هستند. واقعيت اين است که اگر فيلمنامه‌اي خوب باشد بازيگر نصف راه را رفته است و در اين فيلم چنين اتفاقي افتاده است.

به رنگ ارغوان

نخستين فيلمي كه در سينماي مطبوعات به نمايش درآمد، به رنگ ارغوان بود كه شروع خوبي بود. اگر فيلم در زمان خودش اكران مي‌شد حتماً اتفاق تازه‌اي براي حاتمي‌كيا رقم مي‌زد. هرچند كه هنوز هم از ارزش‌هاي فيلم چيزي كاسته نشده است. البته اگر از دعوت فاكتور بگيريم، بازي‌ها در اغلب فيلم‌هاي حاتمي‌كيا حساب‌شده‌اند. باعث تعجب است كه بهترين فيلم جشنواره در قياس با ديگر فيلم‌ها، فيلمي است كه پنج سال از توقيف آن گذشته است. جشنواره امسال جشنواره‌اي براي حميد فرخ‌نژاد بود، و نمي‌دانم چرا بازي‌اش ناديده گرفته شد. در وهله نخست بازي‌هاي حساب‌شده به رنگ ارغوان مديون فيلمنامه آن است. چون فرصتي را در اختيار بازيگر قرار مي‌دهد تا بهتر به نقش بپردازد. گذشته از اين نقش مامور وزارت اطلاعات كه در حين انجام ماموريتش عاشق مي‌شود و از دستورات تمرد مي‌كند، نقشي تر و تازه در سينماي سياسي ايران است و همين فرصتي براي بازيگر اين نقش فراهم مي‌كند تا بتواند با قابليت‌هايش نقش را مال خود كند كه انصافاً حميد فرخ‌نژاد چنين كرده است. يعني در بدو امر بازيگر درست انتخاب شده است. فيزيك و ميميك فرخ‌نژاد در مقايسه ساير بازيگران فيلم موقعيتي ايجاد مي‌كند كه قهرمان فيلم با همه ضعف و قوت‌هايش يك قهرمان باقي بماند و از الگوي رايج سينماي اين‌چنيني صحيح استفاده شده است. بازي فرخ‌نژاد در لحظات انجام ماموريت و هنگام تصويربرداري از زندگي خصوصي ارغوان كامراني (خزر معصومي) كاملاً با نيمه پاياني فيلم فرق مي‌كند. به عبارتي همين كدگذاري‌هاي او تماشاگر را زماني كه متوجه عشقش به ارغوان مي‌شود و در نهايت توجيه مناسبي براي تمردش است غافلگير مي‌كند يا لحظاتي كه دوست قبلي ارغوان (كورش تهامي) را گوشمالي مي‌دهد قاطعيت در انجام ماموريتش در حركات و چهره‌اش هويداست. اصلاً حميد فرخ‌نژاد اين خصوصيت را دارد كه هم نقش منفي بازي كند و هم نقش مثبت که اين به نظرم يك ويژگي براي بازيگر محسوب مي‌شود. مثلاً اگر به بازي او در عروس آتش در مقايسه با چهارشنبه‌سوري توجه كنيم كاملاً سير انتقالي و تغييرات حسي‌اش تاثيرگذار و بطئي است، به طوري كه تماشاگر كاملاً با موقعيت‌هاي او در فيلم درگير مي‌شود و از سويي كنش و واكنش‌هايش هنگام خشم يا خوشحالي غيرطبيعي نيست.

بيداري رؤياها

بيداري رؤياها فيلمي است كه اگر پايان‌بندي مناسبي داشت، يكي از بهترين فيلم‌هاي اين دوره جشنواره مي‌شد. پس از اعلام خبر اسارت و شهادت ايوب، همسرش رخشانه (هنگامه قاضياني) به خاطر فرزند دوساله‌اش رضايت مي‌دهد با برادرش (امين حيايي) ازدواج كند. در مورد بازي‌هاي اين فيلم مي‌توان گفت كه هنگامه قاضياني و امين حيايي هر كدام صحنه‌هاي مربوط به خود را توانسته‌اند دربياورند، ولي مشكل، كنار هم قرار گرفتن اين دو است كه به‌اصطلاح ناهمگون است. يعني تاثير حسي لازم را هنگامي كه مي‌خواهند از هم جدا شوند روي تماشاگر نمي‌گذارد.

تسويه‌حساب

ميلاني هميشه سعي مي‌كند از بازيگران شناخته‌شده استفاده كند تا گيشه‌اش تضمين شود و ضعف‌هاي فيلمنامه را با بازيگران مطرح پر كند. اما به‌راستي پديده امسال جشنواره تسويه‌حساب بود. فيلمي كه در ابتدا موضع‌اش را اين‌گونه مشخص مي‌كند كه قرار است با هدف از دفاع حقوق و موقعيت زنان و عليه مردان در جامعه ساخته شود، در ادامه به ضد مانيفست خود و به نفع مردان تمام مي‌شود. اگر نگاه فرامتني داشته باشيم، در كجاي دنيا ديده‌ايد كه همه مردان يك فيلم بد باشند و فقط شوهر فيلمساز (محمد نيك‌بين) مرد قابل احترام و وفادار به خانواده‌اش؟ انعكاس اين نگاه يك‌سويه و قضاوت‌كننده (ميلاني در نيمه پنهان به موضوع قضاوت و پيش‌داوري اشاره مي‌كند) در فيلمنامه و بعد كارگرداني به اين منتهي مي‌شود كه بازيگران زن فيلم در ورطه‌اي بيفتند كه دائماً همه‌چيز را فرياد بزنند و عملكرد مردانه داشته باشند و زنان بزه‌كار و مورد ستم واقع‌شده به ظالمان بي‌يال و كوپال تبديل شوند. با اين نگاه اين‌بار تك‌تك مردان فيلم مظلوم واقع مي‌شوند. اگر ملودرام‌هايي مثل واكنش پنجم اشك تماشاگر را در رثاي مظلوميت زن فيلم درمي‌آورد، در اين‌جا فيلم هيچ حس همدردانه‌اي را دنبال خودش يدك نمي‌كشد، چون در آن، مردان به طرزي ناجوانمردانه مورد تعرض زنان مردصفت فيلم قرار مي‌گيرند. با اين رويكرد به‌راستي حرف درست و درمان فيلم را فقط مهدي فقيه به زنان فيلم مي‌زند. اي كاش از اين نظر جايزه را براي اين فيلم مي‌دادند به مهدي فقيه نه براي ملك سليمان! چون نقش هميشگي خودش را ــ مرد سنتي و مذهبي ــ به بهترين شكل بازي مي‌كند. بازي حامد بهداد در اين فيلم تحسين‌برانگيز است و در فهرست انتخاب بازيگران اينجانب قرار گرفته، چون سرگيجه‌اي را كه تماشاگر به آن مبتلا مي‌شود با بازي‌اش در فيلم فرياد مي‌زند. ظاهراً فضاي فيلم را فقط او كاملاً درك كرده است.

چهل‌سالگي

ليلا حاتمي و محمدرضا فروتن در چهل‌سالگي بازي قابل قبولي ارائه مي‌دهند. آرامش و چهره دلنشين ليلا حاتمي در اين فيلم با موضوع فيلم همخوان است، به طوري كه خيلي جاها جلوتر از ديالوگ‌هاي فيلم پيش مي‌رود. محمدرضا فروتن هم به‌خوبي مي‌تواند نوستالژي سال‌هاي گذشته مردي ميانسال را به نمايش بگذارد.

شب واقعه

به نظرم شب واقعه آن‌قدر متفاوت نبود كه جايزه بهترين فيلمنامه را دريافت كند. صحنه‌هاي مربوط به لادن مستوفي (در نقش نمادين مام وطن) خيلي زياد است كه به حضورش در فيلم ضربه مي‌زند. از طرفي حميد فرخ‌نژاد نيز در اين فيلم چندان متفاوت نبود. البته در لحظه‌هايي به دل مي‌نشست، نظير صحنه‌اي كه از راديو عراق مي‌شنود كه قرار است آبادان را استان عراق اعلام كنند، ولي در كل متفاوت نبود.

صد سال به اين سال‌ها

صد سال به اين سال‌ها فيلمي طولاني است كه هر سه بازيگر حرفه‌اي آن، فاطمه معتمداريا، رضا كيانيان و پرويز پرستويي به فيلم طراوت زيادي بخشيده‌اند، مخصوصاً رضا كيانيان كه صحنه‌هاي پيش از انقلاب را خوب بازي كرده است. اما با اين‌كه بازيگران مناسبي در فيلم بازي كرده‌اند، مشكل فيلم فضايي است كه در ابتدا ترسيم كرده که در نهايت به ضد خودش تبديل مي‌شود. با اين حال حضور بازيگران شاخص فيلم را سرپا نگه داشته است.

طبقه سوم

مهناز افشار در طبقه سوم خيلي بهتر از مهناز افشار در تسويه‌حساب است. دليلش هم اين است که در چارچوب فضاي فيلمنامه حرفش را مي‌زند. يعني از آن سروصداهايش خبري نيست. بيشتر عمل مي‌كند و كم‌تر حرف مي‌زند. نمونه بازي درخشانش صحنه‌اي است كه از پشت در حمام با پگاه آهنگراني صحبت مي‌كند. لحظه‌اي كه به آهستگي و باطمأنينه صحبت مي‌كند، تاثيرگذار است. آهنگراني هم در فيلم‌ها روز به روز بهتر مي‌شود، اگر بازيگري را جدي بگيرد. نكته مهم اين فيلم، آن است که به‌راحتي درباره زنان است، بدون اين‌كه فرياد بزند يا چيزي را به رخ بكشد. ريزه‌كاري‌هايي در فيلم وجود دارد كه هنگام اكران به آن بايد بيشتر پرداخت.

طلا و مس

يكي از فيلم‌هاي مطرح جشنواره كه به نظر مي‌رسد در ادامه فيلم‌هايي سينمايي نظير زير نور ماه ساخته شده، طلا و مس است. بازي درخشان نگار جواهريان در نقش همسر يك طلبه كه به بيماري M.S مبتلا شده است، در فيلم درآمده است. او همچون فيلم‌هاي كتاب قانون، زير تيغ و... نقش يك زن سنتي را بازي مي‌كند كه در همان فضا مي‌خواهد متفاوت باشد. به طور مثال وقتي در بيمارستان، شوهرش موضوع ناناي كردن را با او در ميان مي‌گذارد و جواهريان هم خجالت مي‌كشد و هم انكار نمي‌كند از لحظات بازي خوب اوست. يا صحنه‌اي كه در آشپزخانه مي‌خواهد غذا درست كند، ولي نمي‌تواند سرپا بايستد و بعد دعوا با شوهرش موقعيت بحراني بازي او را به اوج مي‌رساند. يا موقعي كه فرش را خيس مي‌كند و با خجالت موضوع را به شوهرش مي‌گويد، از لحظات ماندگار بازي اوست.

عصر روز دهم

فيلمي كه در روايت مستندگونه‌اش از مراسم عزاداري در كربلاي معلي با خط داستاني كه در پيش گرفته توانسته حرف خود را بزند. دكتر مريم شيرازي (هانيه توسلي) به همراه چند نفر ديگر پس از سقوط صدام راهي عراق مي‌شود تا از سرنوشت خواهرش كه سال‌ها پيش هنگام جنگ توسط يك عراقي گرفته شده مطلع شود. توسلي كه نقش هر دو خواهر را بازي مي‌كند، براي نقش دكتر مريم شيرازي در مقايسه با بازي‌هاي قبلي‌اش ضرباهنگ كندتري به كار گرفته كه به بازي‌اش كمك كرده است و در عوض براي نقش دختر عرب با تمركز روي لهجه توانسته اين دو نفاوت را به وجود بياورد.

مُلك سليمان

به نظر مي‌رسد امين زندگاني در نقش حضرت سليمان به درك درستي از اين نقش نرسيده است و تعبيري كه از حضرت سليمان در قرآن كريم وجود دارد با كنشي كه او در فيلم از خود نشان مي‌دهد، خيلي متفاوت است. در كل نقشي كه درست پرداخت نشده باشد و به‌درستي هم از سوي كارگردان هدايت نشود، خيلي سخت به نتيجه مطلوب مي‌رسد. مهدي فقيه در تسويه‌حساب خيلي بهتر از مهدي فقيه در ملك سليمان است. اصلاً مگر او در اين فيلم بازي كرده كه به او براي اين نقش جايزه نقش مكمل دادند؟! كل بازي او در گريمش خلاصه مي‌شد و بس. نكته ديگر كه شايد خيلي به بازيگري در اين فيلم ربط نداشته باشد، اهميتي است كه يك بازيگر به تداوم حضورش در سينما هنگام انتخاب درست نقش‌ها مي‌دهد. به طور مثال الهام حميدي كه نقش همسر حضرت يوسف (ع) در سريال يوسف پيامبر را بازي مي‌كند با چه استدلالي همان بازي و مشابه همين نقش را در ملك سليمان بازي مي‌كند؟

نفوذي

نفوذي نگاه متفاوتي به وقايع جنگ دارد. همين مساله در عملكرد بازيگران فيلم بخصوص امير جعفري، اميررضا دلاوري و قاسم زارع وجود دارد. اتفاقاً قاسم زارع كه در اين فيلم نقش مثبت هميشگي‌اش را ايفا نمي‌كند، خيلي بهتر است. چون تا به امروز نقش مثبت بازي كرده و بعد از آژانس شيشه‌اي، يكي از بهترين بازي‌هايش را در نفوذي انجام داده است.

هفت دقيقه تا پاييز

هفت دقيقه تا پاييز فيلمي است متفاوت كه بازيگران فيلم نقشي اساسي در آن دارند. بعد از مدت‌ها هديه تهرانيِ متفاوتي در فيلم مشاهده كرديم كه كاملاً از قالب خودش بيرون آمده است. محسن طنابنده نيز بازي حسي و يك‌دستي از خود بر جاي مي‌گذارد، به طوري كه تماشاگر مي‌تواند كاملاً حس او را درك كند. به نظرم زوج هديه تهراني و محسن طنابنده در اين فيلم به‌خوبي توانستند همديگر را همراهي كنند. به صحنه پاياني فيلم كه مي‌خواهند براي دختر از دست رفته‌شان تولد بگيرند توجه كنيد، كاملاً اين موضوع مشهود است.

همبازي

همبازي فيلمي است براي كودكان و نوجوانان، ولي ظاهراً نيكي كريمي در اين‌نوع سينما چندان خوشايند نيست. كريمي طي اين سال‌ها بايد مراقب بازي و انتخاب‌هايش باشد، چون كم‌كم دارد با بازي‌هاي خوبش فاصله مي‌گيرد. از جمله در اين فيلم به جاي اين‌كه نقش گرمي داشته باشد خونسردي‌هايش در برخورد با فرزندش اعصاب تماشاگر را به هم مي‌ريزد! او در فيلم فاقد حس مادري است و در عوض فرخ‌نژاد تلاش مي‌كند كه اين سردي را جبران كند، ولي نمي‌شود كه نمي‌شود.

درج شده در نشريه «صنعت سينما» - ويژه نامه نوروز 1389

هايده صفي‌ياري، از همکاری بابیضایی،حاتمی کیا،فرهادی وامیریوسفی می گوید/امیریوسفی به شدت طنازاست

تهران امروز 

بي‌شک هايده صفي‌ياري را بايد يکي از نوابغ تدوين در نسل جديد تدوينگران سينماي ايران دانست. سال‌هاي طولاني از حضور او در عرصه سينما به‌عنوان يک تدوينگر مستقل نمي‌گذرد اما در همين يک دهه به انتخاب اول فيلمسازان تراز اول کشور بدل شده است. در جشنواره امسال او يکي از پرکارترين تدوينگران حاضر بود و تدوين فيلم‌هاي «چهل سالگي»، «هفت دقيقه تا پاييز» و «آتشكار» برعهده وي بوده است. به همين مناسبت شماره امروز را به گفت‌وگو با اين تدوينگر خلاق اختصاص داده‌ايم:

 

از چه زماني سينما براي شما جدي شد؟
من هم مثل همه افراد جامعه به سينما علاقه داشتم و فيلم‌هاي آن زمان را مي‌ديدم اما هدف اصلي من در آن زمان ورود به دانشکده جامعه شناسي بود که متاسفانه در آزمون ورودي اين دانشکده قبول نشدم. سپس به نيت عکاسي و گرافيک وارد دانشکده سينما و تلويزيون شدم. اين را هم بايد بگويم آن زمان علاقه چنداني به رشته‌هاي گروهي نداشتم. بيشتر دنبال کارهاي انفرادي بودم. همان زمان ورود به دانشکده سينما و تلويزيون با مقوله تدوين آشنا شدم که همين خصوصيت را داشت.
شنيده‌ام شما کارمند تلويزيون هم بوديد؟
بله من مدت 17 سال در گروه مستند اجتماعي تلويزيون به‌عنوان تدوينگر فعاليت مي‌کردم.
مستندها درباره جنگ بود؟
نه، بيشتر مستندهاي اجتماعي و اقتصادي بودند و بزرگ‌ترين تجربه‌اي که در طول دوران کاريم کسب کردم، تدوين همين مستند‌ها بود. ويژگي که اين مستندها داشتند، عدم وجود خط داستاني بود. يعني در واقع من با يکسري راش طرف بودم که بايد به آنها جهت و مسير مي‌دادم.
در آن زمان به‌جز تدوين اين مستندها، سريال هم براي تلويزيون تدوين کرديد؟
بله، سريال ماجراهاي مش ماشاالله را براي داريوش مودبيان تدوين کردم. به‌جز اين يکسري مجموعه با نام «کودکان سرزمين من» را که كاري از چند کارگردان شاخص بود، براي تلويزيون تدوين کردم.
ورود شما به سينما چگونه اتفاق افتاد؟
سال 68 از طريق پرويز آبنار که آن موقع کارمند تلويزيون بودند، براي تدوين صداي فيلم «دخترک کنار مرداب» به علي ژکان معرفي شدم. تدوينگران اين فيلم آقايان محمدرضا موييني و مرحوم مهرزاد مينويي بودند ولي تدوين صداي اين کار را من انجام دادم. بعد از آن بود که تدوين صداي فيلم پرده آخر (واروژ کريم مسيحي) را نيز انجام دادم و تقريبا اين شروع فعاليت من به‌عنوان تدوينگر بود.

 

 /کار کردن با بیضایی /

 

 
شنيده‌ام شما مدتي هم دستيار بيضايي بوديد؟
بله، در همين ايام تدوين صدا بود که توسط محمود سماک‌باشي، صدابردار فيلم «مسافران» به بيضايي معرفي شدم که تدوين صداي آن فيلم را انجام دهم تدوين صداي اين فيلم را خانم مهين نيك‌زاد آغاز كرده بود كه به دليل مشكلاتي نتوانست آن را ادامه دهد و من جايگزين ايشان شدم و تدوين صداي آن فيلم را تمام كردم.
بزرگ‌ترين تجربه‌اي که از حضور کنار بيضايي به‌دست آورديد چه بود؟
من در فيلم‌هاي «برج مينو»، «مسافران»، «بازي‌هاي پنهان» و «گفت‌وگو با باد » دستيار بيضايي بودم. بزرگ‌ترين چيزي که از ايشان ياد گرفتم نظم و اخلاق حرفه‌اي بود. ايشان هيچ کاري را با عجله و فقط به منظور تحويل دادن انجام نمي‌دادند و هميشه مي‌گفتند يا فيلمي را شروع نکن يا اگر هم شروع مي‌کني بايد به بهترين شکل ممکن به پايان برساني. به‌نظرم ايشان يکي از معدود کارگردان‌هايي است که به‌شدت روي مساله تدوين آگاهي دارند و براي من حضور در کنار ايشان واقعا مانند يک دانشگاه بود.
اگر اشتباه نکنم «گفت‌وگو با باد» بعد از فيلم «آژانس شيشه‌اي» فيلمبرداري شد؟
بله، من زماني که در فيلم «گفت‌وگو با باد» دستيار بيضايي بودم فيلم‌هاي «آژانس شيشه‌اي» و «روبان قرمز» را براي حاتمي‌کيا تدوين کرده و حتي براي آن دو فيلم سيمرغ بهترين تدوين را هم گرفتم اما خودم بسيار مايل بودم که سر اين کار هم در کنار بيضايي باشم.
اولين کار سينمايي شما چه بود؟
يک فيلم سينمايي بود به‌نام «دره هزار فانوس » به کارگرداني گرشاسبي که تهيه‌کننده آن کار شبکه 2 بود ولي به شيوه 35 فيلمبرداري شد.
اولين باري که به‌طور جدي با هايده صفي‌ياري به‌عنوان يک تدوينگر خلاق آشنا شديم در فيلم «آژانس شيشه‌اي» بود اما مي‌خواستم بدانم قبل از آن چه فيلم‌هايي را به‌عنوان تدوينگر مستقل کار کرده بوديد؟
به‌جز «دره هزار فانوس» فيلم‌هاي «روزي که خواستگار آمد» ( فريال بهزاد– 1377) و «روزي که هوا ايستاد»
( نادر ابراهيمي– 1378) را کار کرده بودم. در واقع «آژانس شيشه‌اي» چهارمين فيلم بلند من به‌حساب مي‌آيد.

 

 /همکاری با حاتمی کیا/

 

 
چگونه با ابراهيم حاتمي‌کيا آشنا شديد؟
سال 74 زماني که به همراه بيضايي مشغول تدوين فيلم «برج مينو» بودم با حاتمي‌کيا آشنا شدم که همين آشنايي سبب همکاري ما براي فيلم آژانس شيشه‌اي شد.
کمي درباره اولين همکاريتان با ابراهيم حاتمي‌کيا صحبت کنيد؟
تجربه «آژانس شيشه‌اي» تجربه عجيبي براي من بود. واقعيت ماجرا را بخواهيد زماني که تدوين فيلم را شروع کردم اصلا فکر نمي‌کردم نتيجه کار چنين شود. درواقع به توانايي‌هاي خودم اطمينان نداشتم.
شيوه بر خورد حاتمي‌کيا با تدوينگرش چگونه است؟ به هر حال شما بيشترين همکاري را با ابراهيم حاتمي‌کيا داشتيد؟
به نظرم بزرگ‌ترين حسن حاتمي‌کيا اعتمادي است که به عوامل سازنده فيلم از جمله تدوينگر دارند. يکي ديگر از ويژگي‌هاي وي مديريت درست گروه است. يعني با يک تسلط و مديريت قاطع فيلم را پيش مي‌برند و جسارت و نترسي خاصي در روحيه‌شان ديده مي‌شود که به ساير اعضاي گروه نيز منتقل مي‌شود. «آژانس شيشه‌اي»چهارمين فيلم من است اما از نظر خودم اولين کار جديم به حساب مي‌آيد که سر‌و‌صدا‌هاي زيادي پيرامون آن شد.
معمولا تدوين يک فيلم در استوديو شما چقدر زمان مي‌برد؟
من به‌واسطه کار در تلويزيون و سرعت حاکم بر کارهاي آنجا يک سرعت به خصوصي در انجام کارها به دست آورده‌ام. آن موقع که در تلويزيون کار مي‌کردم راش‌ها را صبح به من تحويل مي‌دادند و شب بايد روي آنتن مي‌رفت. معمولا کار‌هاي من بين يک ماه و نيم تا دو ماه بيشتر طول نمي‌کشد. تنها فيلم‌هايي که سه ماه و نيم تدوين‌آنها طول کشيد «دايره زنگي» ( پريسا بخت‌آور) و « زندگي با چشمان بسته» (رسول صدرعاملي)بود كه آن هم بنا به دلايل خاصي اين اتفاق افتاد.
الان که اين مساله زمان را گفتيد کمي شوکه شدم چون همه ما شما را به‌عنوان استاد حفظ ريتم در زمان‌هاي محدود و لوکيشن‌هاي بسته مي‌شناسيم.
ببينيد من زماني که تدوين يک فيلم را آغاز مي‌کنم زياد به فکر اين نيستم که بايد فلان جاي فيلم کات بخورد يا... بلکه بيشتر دنبال ديده شدن تصاوير هستم. يعني درواقع بيشتر دنبال بيان احساسات يک سکانس هستم كه خود اين مساله باعث مي‌شود ريتم فيلم را پيدا کنم.اما در مورد فضا‌هاي بسته که گفتيد من هميشه به کارگردان‌هايي که مي‌خواهند اينگونه آثار را بسازند قبل از فيلمبرداري توصيه مي‌کنم تنوع پلان‌هاي خود را بالا ببرند. حتي مواقعي پيش آمده که من يک پلان را به چند پلان خرد تبديل کرده‌ام به‌خاطر اينکه تحرک را در روح اثر ايجاد کند.

  /همکاری بافرهادی/

 
با اين حال چرا مثلا آن سکانس پانتوميم فيلم «درباره الي...» را فقط از دو زاويه گرفتيد؟
سوال خوبي کردي. روح آن سکانس برپايه بازي و جنب‌و‌جوش بنا شده است يعني در واقع خود سکانس تحرک و شادابي لازم را دارد و ديگر نيازي به کات‌هاي پياپي و خرد شدن نيست و در واقع آن جمع مرتب در حال ري‌اکشن نشان دادن هستند. پس تصميم گرفتم کل آن سکانس را با همين دو زاويه پيش ببرم و الان هم که به نتيجه کارم نگاه مي‌کنم، احساس بدي به آن ندارم بلکه فکر مي‌کنم بهترين حالت هميني که مي‌بيند است.
حرف از «درباره الي...» شد. چگونه با اصغر فرهادي آشنا شديد؟
من فرهادي را براي اولين‌بار زمان فيلمبرداري «ارتفاع پست» در دفتر حاتمي‌کيا ديدم. همانطور که مي‌دانيد فيلمنامه «ارتفاع پست» هم نوشته فرهادي است. در کنار اين، من دو فيلم از ايشان ديده بودم که کار‌هاي خوب و قابل ستايشي هم بودند. سر فيلم «چهارشنبه‌سوري» ايشان با من تماس گرفتند و گفتند کار من را در «آژانس شيشه‌اي» و «ارتفاع پست» ديده‌اند و مي‌خواهند يک فيلم به همان سبک در محيط بسته بسازند و من هم اين پيشنهاد را قبول کردم. بزرگ‌ترين تجربه‌اي که فيلم «چهارشنبه‌سوري» براي ما داشت، همين کات‌هاي متوالي در طول يک پلان سکانس بود. جعفريان، مدير فيلمبرداري آن فيلم تصاوير بسيار خوبي در اختيار ما گذاشته بودند اما کاري که من کردم، اين بود که اين پلان سکانس‌ها را داخل فيلم حل کنم. فرهادي همين کار را بسيار پسنديدند و اگر دقت کرده باشيد، فيلم «درباره الي...» پر است از پلان- سکانس‌هاي خرد که مابين تصوير حل شده‌اند. مهم‌ترين ويژگي فرهادي انعطاف‌پذيري‌اش است يعني به‌عنوان يک کارگردان به همه پيشنهاد‌ها گوش مي‌دهد و بهترين آن را انتخاب مي‌کنند و يک روشن‌بيني خاصي در روحيه ايشان وجود دارد که به فيلم‌هايش نيز منتقل مي‌شود.
شما يکي از تدوينگراني هستيد که وقتي کسي با شما کار مي‌کند ديگر به تدوينگر ثابت کارهاي او بدل مي‌شويد از جمله بهمن قبادي. مي‌خواستم کمي هم درباره او صحبت کنيد؟
من براي اولين‌بار با قبادي سر فيلم «آوازهاي سرزمين مادريم» آشنا شدم. بعد از آن هم فيلم کوتاه «دف»، «لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌كنند» مي‌کنند. پشت صحنه «لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌کنند» و «نيوه مانگ» را برايش تدوين کردم. خصوصيت بارز قبادي تند بودن و انرژي زيادي است که ايشان هنگام ساخت يک فيلم دارند و يک نکته عجيب هم در مورد ايشان اين است که هيچ وقت نتوانستيم سر فرصت و با آرامش فيلم‌هايشان را تدوين کنيم. فيلم‌هاي «دف» و «نيوه مانگ» همگي همزمان با فيلمبرداري تدوين مي‌شد. قبادي اطمينان خاصي روي من داشت. حتي به خاطر دارم سر «فيلم لاک‌پشت‌ها پرواز مي‌کنند» نتوانستم از اول فيلم حضور داشته باشم پس تدوين فيلم با خرقه‌پوش آغاز شد و من بعدا به گروه پيوستم و با هم فيلم را تدوين کرديم. تجربه خيلي دلنشيني از همکاري با او سر فيلم آخرش دارم. هميشه اين خوانندگان زير زميني را يکسري انسان‌هاي معمولي مي‌دانستم اما با مکاشفه‌اي که اين فيلم انجام داد به نظرم اين جوانان موجودات بسيار دوست‌داشتني و عاشق موسيقي آمدند. اين فيلم يک ويژگي ديگر هم داشت، آن هم تلفيق کليپ با فيلم داستاني بود.

 

/کار کردن باامیر یوسفی /

  
در جشنواره امسال از شما فيلم‌هاي «چهل سالگي» (عليرضا رئيسيان)، «آتشکار» (محسن امير يوسفي) و «هفت دقيقه تا پاييز» (عليرضا اميني) را ديديد. کمي درباره هر کدام صحبت کنيد؟
همه اين فيلم‌هايي که اسم برديد اولين همکاري من با سازندگان‌شان است. فيلم «آتشکار» در واقع دومين فيلم طنز من به حساب مي‌آيد، پيش از اين فيلم «زير درخت هلو» را کار کرده بودم اما نوع طنز «آتشکار» کاملا فرق مي‌کرد. نکته جالب در مورد اين فيلم اين است که من خيلي از روحيه سازنده‌اش الهام گرفتم. امير يوسفي خود انسان به‌شدت طنازي است و اين به فيلم نيز منتقل شده. اين را هم بايد بگويم که خودم فيلم را به‌شدت دوست دارم اما حجم بالاي راش‌ها باعث شد بخشي از فيلم را ما کوتاه کنيم تا به زمان مطلوب برسيم. فيلم «چهل سالگي» هم همانطور که گفتم اولين تجربه من با رئيسيان بود که از اين همکاري خيلي راضي هستم و فيلم را اثري خوش‌ساخت مي‌دانم. محوريت فيلم درباره زندگي يک زن است و با توجه به اينکه خودم نيز يک زن هستم، احساس بسيار خوبي نسبت به فيلم دارم. يکي ديگر از شاخصه‌هاي فيلم، داستان در داستان بودن آن است. کار اميني هم يک اثر جمع‌و‌جور خوب است كه من را هنگام تدوين با خود درگير كرد.
از جشنواره فيلم فجر چندبار و براي کدام فيلم‌ها جايزه گرفتيد؟
براي فيلم‌هاي «آژانس شيشه‌اي»، «روبان قرمز» (ابراهيم حاتمي‌کيا) و «چهارشنبه‌سوري» (اصغر فرهادي).
به‌عنوان آخرين سوال مي‌خواستم نظرتان را درباره نسل جديد تدوينگران سينماي ايران بدانم چون دختر شما سپيده عبدالوهاب هم يکي از همين جوانان است؟
من هميشه موافق حضور جوانان در سينما هستم. به نظرم جوانان پر از فکر‌ها و ايده‌هاي نو و خلاق هستند. اين را مي‌توان از فيلم‌هاي کوتاه و مستندشان هم متوجه شد و آينده روشني را پيش روي اين نسل مي‌بينم. به‌عنوان يک تدوينگر هم هر کمکي که از دستم بر بيايد براي آنها انجام خواهم داد. در مورد دخترم که اشاره کرديد، ايشان پنج فيلم دستيار من بود و سعي کردم با جديت و کمي سختگيري باعث شوم او هم کارش را جدي بگيرد.

 

 

شیشه هابرای چه فیلمهایی شکسته می شود؟

 گزارشی درباره پنج فیلم جنجالی جشنواره فیلم فجر 
 
محمد تاجیک :چند سال پیش که مسعود کیمیایی یکی از فیلمهای خودرا برای نمایش آماده می کرد مسئولان جشنواره فیلم فجر و مسئولان معاونت سینمایی به مسعود کیمیایی گفته بودند که فیلم خودرا به جشنواره بدهد و حتی به او اصرار هم کرده بودند . آنها به مسعود کیمیایی گفته بودند امسال ما فیلم شیشه بشکن نداریم . منظور مسئولان جشنواره این بود که فیلمی که تماشاگران به خاطر تماشای آن صفهای طولانی تشکیل دهندو شیشه هایی نیز شکسته می شود .

 امسال پنج فیلم جنجال برانگیز در جشنواره فیلم فجر امسال وجودخواهد داشت که قطعا نمایش آنها با جنجالها بحثها و حاشیه های فراوانی مواجه خواهد بود .
 
/به رنگ ارغوان/
 آخرین ساخته ابراهیم حاتمی کیا به همراه فیلم تسویه حساب تهمینه میلانی دو برگ برنده مسئولان جشنواره برای رونق بخشیدن به فیلمهایشان خواهد بود . دو فیلمی که هر دو پس از چند سال از توقیف خارج شده اند .
 به رنگ ارغوان را می توان یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران دانست . فیلمی که وقتی تعداد معدودی از منتقدان توانستند آن را ببینند آن را حتی بهتر از فیلم آژانس شیشه ای و بهترین فیلم حاتمی کیا دانسته اند . این درحالیست که آژانس شیشه ای خود یکی از بهترین فیلمهای تاریخ سینمای ایران وحتی از نظر برخی بهترین فیلم تاریخ سینماای ایران است .
 نمایش به رنگ ارغوان قطعا پدیده ای بی نظیر درجشنواره فیلم فجر امسال خواهد بود ونمایش آن در جشنواره وسپس در اکران عمومی تحولی کم نظیر درسینمای ایران خواهد بود .
 
/علی مطهری تماشاگر به رنگ ارغوان/
 
 ابراهیم حاتمی کیا در نظر سنجی که سال گذشته از سوی تهرانیها برگزار شد به عنوان محبوب ترین فیلمساز از سوی جوانان انتخاب شد .
 اما به رنگ ارغوان در ماههای اخیر مهمانان ویژه ای داشته که به تماشای آن نشسته اند همانند علی مطهری .

/حمید فرخ نژاد:با به رنگ ارغوان ستاره می شود/
 اما یکی از ویژگیهای مهم فیلم به رنگ ارغوان درخشش فوقالعاده حمید فرخ نژاد دراین فیلم است . بسیاری پیش بینی می کنند که با فیلم به رنگ ارغوان فرخ نژاد به عنوان یک فوق ستاره در سینمای ایران خواهد درخشید.
 
/تسویه حساب /
تسویه حساب تهمینه میلانی نیز قطعا از فیلمهای جنجال برانگیز جشنواره امسال خواهد بود فیلمی که صفار هرندی و محمد رضا جعفری به شدت از اکران شدن آن می ترسیدند . آنها تصور می کردند درصورت اکران شدن این فیلم ،واکشها نسبت به این ساخته تهمینه میلانی شدید خواهد بود . البته دست اندرکاران فیلم چنین نظری نداشتند.
 این فیلم قطعا از پرفروشترین فیلمهای سال 89سینما خواهد بود . مصطفی شایسته پخش کننده این فیلم پیش بینی کرده که این فیلم پر فروش تر از آتش بس خواهد بود.
 
/تسویه حساب با مردان /
 اگر چه به نظر می رسد خانم میلانی با دوفیلم سو پر استار و آتش بس مقداری مواضع تند خودرا نسبت به دفاع از حقوق زنان تلطیف کرده است ولی تسویه حساب به نظر تند ترین فیلم تهمینه میلانی در دفاع از زنهاست .آنطور که از عکسهای این فیلم پیداست این بارخانم میلانی انتقام سختی از مردان با ویژگیهای غیر قابل تحمل می گیرد .
 
 
/مهناز افشار : بازگشت به اوج /
 حضور مهناز افشار در تسویه حساب قطعا نقطه عطف دیگری در کارنامه این بازیگر سینما خواهد بود .او تا کنون با بازی در فیلمهای کار گردانهای مطرحی چون ابراهیم حاتمی کیا وتهمینه میلانی و....وجه واعتبار بهتری نسبت به قبل پیدا کرده است .
 
 /آنا هیتا : بازگشت بازیگر هالیوودی/

 آناهیتا ساخته عزیزالله حمید نژاد نیز از ساخته های جنجالی جشنواره فیلم امسال خواهد بود .فیلمی که حضور میترا حجار به شدت در آن کنجاو برانگیز خواهد بود واولین فیلم این بازیگر هالیوودی پس از سالها خواهد بود .
 آناهیتا به خاطر حضور میترا حجار اززمان تولید آن با حواشی بسیاری مواجه بوده ،از همان زمان بسیاری به حمید نژاد کار گردان و تهیه کننده فیلم فشار می آوردند تاازاین بازیگر استفاده نکند ولی حمید نژاد که از کار گردانان مشهور سینمای دفاع مقدس است زیر بار این فشارها نرفت وفیلم آناهیتا را ساخت .
 گفته می شود آناهیتا از مضمونی تکان دهنده وملتهب برخورداراست وبه شدت با فضای تلخ این روزهای جامعه ایران تناسب دارد.
 
 /طهران طهران /
 داریوش مهرجویی ومهدی کرم پور امسال در جشنواره فیلم فجر با یک فیلم دو اپیزودی همکاری مشترک خبی را باهم انجام داده اند فیلمی که قرار بوده اپیزود سوم آن را مرحوم سیف الله داد بسازد .درسالهای اخیر نمایش هر فیلمی از داریوش مهرجویی در جشنواره فجر بااستقبال فوقالعاده مردم ومنتقدان مواجه بوده است . مهمان مامان وسنتوری از بهترین ساخته های سینمای ایران در سالهای اخیر بوده اند و پیش بینی می شود که طهران طهران نیز بااستقبال بسیار خوبی مواجه شو د.مهدی کرم پور نیز از کار گردانان شناخته شده نسل جوان است که امیدهای بسیاری برای موفق از کار در آمدن اپیزود مربوط به آن وجوددارد.
 
 /آتشکار /
آتشکار محسن امیر یوسفی نیز اگر چه نمایشهایی محدود در جشنواره خواهد داشت ولی شاید همین نمایشهای محدودش باعث شود که شیشه های بیشتری به خاطر آن شکسته شود.این فیلم درصورت اکران شدن از پرفروشترین فیلمهای سال آینده سینما خواهد بود . آتشکار با بازی حمید فرخ نژاد از مضمونی طنز برخوردار است . طنزی که اعتقاد بسیاری طنزی مدرن ومتفاوت محسوب

انتخاب کنوني من؛ شيرين و آتشکار

 

اعتماد :به هر حال انگار احمد طالبي نژاد هم کمي به نظرات ما نزديک است. او که از منتقدان شناخته شده است و هنوز هم جاي خالي مجله هفت او به چشم مي خورد نکته هايي درباره اين انتخاب ها دارد. البته بيش از هر چيزي تاکيد مي کند؛ «من داور حرفه يي انجمن نيستم. بعد از تعطيلي و توقيف مجله هفت خانه نشين شدم و تنها به تدريس اکتفا مي کنم. اين بار هم خواستم به انجمن کمک کنم.» هنگامي که مي گوييم چرا منتقدان فقط فيلم هاي جشنواره را مورد ارزيابي قرار دادند، مگر فقط همان فيلم هاي جشنواره در سينماي ايران وجود دارند و مگر هدف منتقدان شناخت استعداد و کشف نگاه ها و نظرهاي نو و جديد نيست، مي گويد؛ «انتخاب هاي ما در بهار صورت گرفته است. قطعاً اگر در اين زمان قرار بود فيلم هايي را ببينيم و انتخاب کنيم ليست و نظرات من فرق داشت. الان فيلم هاي ديگر را هم در ليست قرار مي دادم.» و تاکيد مي کند؛ «من مي توانم الان خرق عادت کنم و بگويم انتخاب هاي من شيرين عباس کيارستمي است و آتشکار محسن اميريوسفي. فيلم اول محمد رسول اف (جزيره آهني) را ديده بودم و جسارت او قابل تحسين بود. هنوز فيلم دومش (کشتزارهاي سپيد) را نديده ام. شايد اگر ديده بودم اين فيلم هم يکي از انتخاب هايم بود.» او خود فيلم ها را در جشنواره فيلم فجر سال قبل نديده است. تاکيد مي کند امسال هم به جشنواره نمي رود. در جشنواره هايي همچون جشنواره شهر و ديگر امکان هايي که بوده فيلم هاي مطرح را ديده و داوري کرده است. اينکه چرا اينقدر دير اسامي اعلام شده است، مي گويد؛ «ما راي خود را بهار اعلام کرديم. اينکه چرا اينقدر دير اسامي اعلام مي شوند و قرار است جشن و مراسم برايشان برگزار شود خود نکته يي است که من در جريان نيستم. اما حتماً به خاطر مسائل اين مدت اعلام اسامي به تعويق افتاده است.» او تاکيد دارد؛ «براي اينکه انتخاب منتقدان تحت الشعاع جشنواره قرار نگيرد بايد قبل از جشنواره فيلم فجر باشد.» طالبي نژاد درباره اينکه آيا اين انتخاب ها اکنون مي توانند تاثيرگذار باشند يا خير نظري قطعي نمي دهد و مي گويد؛ «براي اينکه ببينيم حالا يا در همان زمان انتخاب ها چه تاثيري بر مردم مي گذاشتند احتياج به يک بحث مفصل دارد. اصلاً تاثير دارد يا نه؟ اصلاً نظر منتقدان در کليات سينماي ايران تاثيرگذار است يا نه؟ همه اينها مباحث جداگانه يي است. اما در مجموع فکر مي کنم الان هدف در حد اين است که فقط برگزار شود و خيلي تاثيرگذاري آن مهم نيست.» يکي ديگر از نکته هايي که او درباره انتخاب ها و نزديکي آن به انتخاب هاي داوران جشنواره فيلم فجر اشاره مي کند اين است که در مجموع همين تعداد فيلم خوب در جشنواره سال قبل حضور داشت. همين هفت هشت فيلم بود.

امیریوسفی در گفت گو با هفتـــــــه: این انسان است که برای من مهم است

   

 

 

محسن امیریوسفی، رئیس فستیوال، آقای سرژ لوژيك و نقش اول فیلم حمید فرخ نژاد - عکس از هفتــــــــــــه

 

در باره محسن امیریوسفی

 

محسن امیریوسفی متولد 1350 در آبادان و بزرگ شده اصفهان است. لیسانس ریاضی را از دانشگاه اصفهان گرفته است. او خود در باره پیشرفت در فعالیت های سینمایی می گوید: در  اواخر دوران دانشگاه کم کم فکر کردم که آنچه به عنوان نمایشنامه، داستان یا فیلمنامه می خوانم، خودم تجربه کنم." او به این ترتیب کار فیلم سازی را آغاز کرد.

وی دوران سربازی را در تهران گذراند و در تهران نیز ماندگار شد.  تلاش جدی تر سینمایی را در میانه دهه 1370 در سینمای جوان آغاز کرد. او خود در این باره می گوید: "فیلمهای  کوتاهی بود که می ساختم که در  جشنواره های داخلی و خارجی نیز حضور پیدا کردند." امیریوسفی در همان دوران نیز جوایز بسیاری را از ان خود ساخت.  

او همچنین در باره کارهای دوران پیش از "خواب تلخ" می گوید: "یکی از کارهایم "دستهای سنگی" بود که اون موقع توی چند تا جشنواره فرانسوی و در ایران جوایزی گرفت. بعد یک کار مستند داشتم به نام کاروان که اون هم یک کار طنز مستند بود که در مورد یک کاروان عاشورا بود." وی ادامه می دهد:  "شاید فیلم بلند اگر بود خیلی سختگیریهای بیشتری می شد ولی در مورد این فیلم کوتاه موردی بوجود نیامد. برای ساخت کاروان تهیه کننده ای پیدا نکردم خودم تهیه کننده بودم. کار ولی خیلی موفق بود داخل ایران یعنی هم طنزش و هم موضوع مذهبی که داشت همه اینها ترکیبی به وجود آورد که به کسی هم بر نخورد و فیلم هم خیلی موفق بود."

امیریوسفی

ادامه نوشته