مينو فرشچي ‌

بسياري از خوشي‌ها و ناخوشي‌ها بعد از 20 سال فراموش مي‌شوند اما فيلم پرده آخر هنوز در ياد سينمادوستان باقي مانده است و به گمانم باقي خواهد ماند چون به تاريخ سينما پيوسته است. 20 سال پيش وقتي در جشنواره نهم فيلم فجر پرده آخر را ديدم باورم نمي‌شد تماشاگر فيلمي تا اين حد بي‌عيب و نقص هستم. يكي از معيارهاي سنجش فيلم خوب و كارگرداني پاكيزه اين است كه بازيگرها بهترين نقش‌آفريني خود را انجام دهند و در واقع به درجه‌اي نائل شوند كه در زبان خودماني مي‌گوييم «ديگه از اين بهتر نميشه»، يعني همان حالتي كه در پرده آخر شاهدش بوديم. بهترين بازيگرها، بهترين بازي‌ خود را ارائه دادند. ماهايا پطروسيان با اين فيلم كشف شد. فريماه فرجامي، داريوش ارجمند، نيكو خردمند و سعيد پورصميمي غوغا كردند. جمشيد هاشم‌پور آنچنان روحي به بازرس ركني بخشيد كه هنوز اين شخصيت به بركت آن زنده و حي و حاضر است. تاثيري كه كريم‌مسيحي از تئاتر و به خصوص خداوندگار تئاتر يعني شكسپير پذيرفته است انكارناپذير است. اين تاثير وقتي با علاقه، تبحر و وسواس سينمايي او آميخته مي‌شود حاصلش دو فيلم خوب در كارنامه واروژ است كه هر دو از بهترين‌هاي سينماي ما هستند. بسياري اوقات فكر كرده‌ام كه چرا واروژ با اين همه توان، سالي، دو سالي، سه سالي يك بار فيلم نساخته است. اما خوب كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم كار بدي هم نكرده چون بسياري، بسيار فيلم ساخته‌اند اما انگشت‌شمارند آنها كه بيش از يك فيلم شاخص داشته باشند كه اين كارگردان فهيم در زمره همان انگشت‌شمارهاست و اگر راستش را بخواهيد منحصر به فرد است چون تنها كسي است كه تمام آثارش جزء آثار برتر سينماي ما هستند. 20سالگي پرده آخر مبارك و فرخنده هم براي ما، هم براي سينما، هم براي واروژ كريم‌مسيحي.
 
 
 
 
بيست سال پيش در چنين روزي... پرده آخر
 
ما رفتني هستيم ما مرده‌ايم
 
 
 زاون قوكاسيان

 

پرده آخر كه تا دو سال پيش كه «ترديد» اكران شد اولين و آخرين فيلم سينمايي واروژ كريم‌مسيحي بود 20ساله شد. دوست داشتم درباره پرده آخر به مناسبت 20سالگي‌اش با واروژ گپ بزنم و از او بخواهم از پرده آخر بگويد. به مناسبت بزرگداشت پرده آخر حرف‌هايش را از اين فيلم، از اين نوع سينما و از خودش بگويد. به ديدارش هم رفتم. در آن تهران شلوغ، در آن تهران مبهوت‌شده از سقوط هواپيماي اروميه، در آن تهران سرد، به ديدارش هم رفتم و در ذهنم همه روزها را دوره كردم. خيلي از وقايع سينمايي ايران را هم زير و رو كردم. سوال‌هايم را مرتب كردم. نوار توي ضبط صوت را هم چك كردم. هر كاري كه لازم بود كردم، يك گفت‌وگو، بخشي فارسي، بخشي ارمني، بخشي پرحرارت و پر از يادآوري، بخشي پر از حسرت و سرد را انتظار داشتم. به ديدارش هم رفتم و همه اينها ارجمند، پطروسيان، فريماه، پورصميمي و... جلوي چشمم آمدند و رفتند. روبه‌روي هم نشستيم من و واروژ كريم‌مسيحي و گفتم از 20سالگي پرده آخر. هر دو ما مي‌دانستيم 20سالگي پرده آخر بهانه است. هر دو مي‌دانستيم كه پرده آخر ناگهان با درخشش خود چگونه نورباران كرد و چگونه خاموش شد. حالا به اين بهانه واروژ حرف بزند و بگويد آه اي روزهاي گذشته چقدر ممنونم كه پرده آخر را ساختم و در يك مراسم بزرگداشت بعد از اين جملات مرسوم براي واروژ دست بزنيم كه اين فيلم را ساختي و اين فيلم مثلاً يكي از فيلم‌هاي درخشان پس از انقلاب خواهد بود. واروژ گفت: نه به مناسبت 20سالگي پرده آخر و نه به هيچ دليل ديگري حرفي ندارم كه بزنم. و اين طور شد كه ما روبه‌روي هم نشستيم و هيچ حرفي نزديم. حتي از ترديد.

وقتي از منزل واروژ بيرون آمدم و توي اتوبوسي كه به اصفهان برم ‌مي‌گرداند به پرده آخر و واروژ فكر مي‌كردم. فيلم در نهمين دوره جشنواره فجر 8 جايزه گرفت. نقدهاي زيادي كه بسياري از آنها ستايش‌آميز بود درباره پرده آخر نوشته شد. پرده آخر به عنوان پديده‌اي در سينماي ايران معرفي شد. گروهي از بهترين بازيگران سينماي ايران بهترين كارهايشان را در اين فيلم ارائه كردند و همچنان، واقعاً هنوز همچنان، بهترين فيلم‌شان را پرده آخر مي‌دانند و واروژ كريم‌مسيحي كارگرداني باانديشه و صاحب سبك معرفي شد. فيلمي كه همه از هر گروه آن را تاييد كردند. فيلمي كه متفاوت بود، سالم بود، حرف داشت، قصه فيلم چندلايه بود. هرچند دشوار اما تماشاگر با آن ارتباط برقرار مي‌كرد. فيلم همه چيز تمام بود. اما يكهو همه چيز تمام شد. همه سر و صداها پايان گرفت و پرده آخر به خانه آخر رسيد. چرا اين طور شد؟ همه ناكامي‌ها از خود فيلم شروع شد. بيماري، طول كشيدن فيلمبرداري براي رسيدن به صحنه‌هاي ناب‌تر و اصيل‌تر. پرده آخر كه فيلمي صد درصد براي گيشه نبود و تهيه‌كننده‌اي كه بالاخره تواني دارد كه از كف مي‌رود. همه اين چند نكته را مي‌شود به حساب وسواس‌هاي كارگرداني گذاشت. در همان ديدار واروژ گفت فقط دلم مي‌خواست دو فصل ديگر هم در پرده آخر مي‌بود كه نشد و نماند و نگرفتيم. اما طبيعي بود كه بعد از «پرده آخر» او «پرده‌هاي آخر» ديگري بسازد كه نشد. اين مهم‌ترين تكه قضيه است. فيلمسازي كه تعداد جايزه‌هايش رشك‌برانگيز است ديگر نتوانست فيلم بسازد. چرا نتوانست؟ و چرا مسوولان حتي براي تشويق از او نپرسيدند چرا نمي‌سازي؟ مگر مسوولان بايد بپرسند؟ سينما كه خصوصي است. كاملاً درست است خصوصي است براي بعضي‌ها، و عمومي است براي بعضي ديگر.

پرده آخر فيلمي چندلايه بود. وقتي در تاريكي راه از اتوبوس بيرون را نگاه مي‌كنم آنها مي‌آيند. همان گروه روحوضي كه در اين فيلم ديگر مي‌گويند ما رفتني هستيم، ما مرده‌ايم. ديگر روحوضي در كار نيست. انگار اين جوان ارمني ايراني فراموش كرده كه سينما هنر گرانبهايي است. اما همين جوان لاي همه اين مريضي‌ها كه توي جسم و جانش تلنبار مي‌شود باز هم مي‌خواهد فيلم بسازد. اما نه تهيه‌كننده دولتي و نه غيردولتي به كسي كه در كارنامه پرده آخر را دارد روي خوش نشان نمي‌دهد و در اين مشقت او زير بار تدوين، فيلم‌ها را تدوين مي‌كند به اميد اينكه فيلمي بسازد و گاهي يكي از نشريات سراغي از او مي‌گيرد. «چه كار مي‌كنيد اين روزها؟ فيلمي در دست تهيه داريد؟» واروژ: «چند سناريوي خوب براي فيلم دارم.» و اين داستان ادامه پيدا مي‌كند تا همين يكي دو سال پيش تا ترديد. بعضي وقت‌ها كارگردان‌ها خودشان به ته خط مي‌رسند. بعضي وقت‌ها عده‌اي به كارگردان‌ها حتي خود كارگردان‌هاي خوش‌آب و رنگ، به كارگردان‌هاي محجوب مي‌قبولاندند در بورس‌ جاي ماست نه تو. بعضي وقت‌ها بعضي كارگردان‌ها قرار است ديده نشوند و حرف‌شان خريدار نداشته باشد. واروژ توسط خود ما اذيت شد و آزار ديد. ما همان مجموعه‌اي كه فيلم مي‌سازيم است، همان دايره دولتي و غيردولتي با اداهاي سينمايي را مي‌گويم. بنابراين هر فيلم كسي مانند واروژ مي‌تواند فيلم آخر او باشد و 20 سال منتظر بماند تا فيلم بعدي و بعد هم بزرگداشت برايش بگيريد. هرچند هنوز همان كادر پرده آخر حاضر است براي يك پرده آخر ديگر خيلي كارهاي مهم بكند و واقعاً از ته دل هم هر كار بكند. اما قرار نيست متوليان محترم به يك كارگردان همه چيز بدهند و به يكي هيچ چيز. اين حرف اصلاً بوي ترحم و غيره نمي‌دهد. حق واروژ بوده و هست كه بيشتر از اينها فيلم بسازد و سينماي ايران را غني كند همان طور كه بسياري از كارگردانان در ولايت‌ها و ايالت‌ها و كشورها فيلم ساختند و سينماي ايران را غني نكردند.

حالا واروژ بيايد چي بگويد. ممنونم كه اينجا به مناسبت 20 سالگي پرده آخر هستيد. با هم يك بار ديگر اين فيلم را ببينيم و ببينيم واروژ 67 ساله در آن زمان چگونه شد كه ديگر هيچ فيلمي نساخت و فقط سعي كرد زنده بماند تا يك روز يك فيلم ديگر بسازد.